Hasan Sarbakhshian Photos

Home | Resume | Photos | Exhibition | Contact | Links  | Prints | Weblog (Persian)


Weblog


[ Home ]

[ Links ]

Nafise
Editor: Myself
Me, Myself & Ehsan

[ Archive ]


[ contact ]

 

Saturday, January 18, 2003


خدايا اين احسان را از ما دريغ نفرما
من که قرار هست برای احسان يک زن کردی از اينجا بستونم.

 

[ 10:59 PM ]




Friday, January 17, 2003


امروز صبح بطرف حلبچه راه افتادم تا از پيشمرگها و انصارالاسلام که در حال حاضر در حال جنگ هستند عکاسي کنم. نزديک حلبچه حدود 20 کيلومتري حلبچه راننده به سمت جاده خاکي نظامي که الان مورد استفاده قرار ميگيرد رفت و من با خودم گفتم بابا اين چقدر ميترسه! با اين وضع جاده کي ميرسيم ولي چيزي نگفتم تا رسيديم حلبچه. بعد از اين که 2 نفر پيشمرگ همراه ما شدند رفتيم خط مقدم و بعد از اينکه با پيشمرگهاي خط مقدم که داخل سنگرشان مشغول ورق بازي بودند و تا منو ديدن زود جمع کردن روبرو شدم با خودم گفتم بابا اينجا که خبري نيست. خلاصه 20 دقيقه مانديم و چند فريم عکس گرفتم و بعد راه افتاديم به سمت پايگاه بعدي که تقريبا مشرف بر يادمان شهدا حلبچه بود. تا از ماشين پياده شديم با استقبال پيشمرگها روبرو شده به سمت داخل پايگاه راه افتاديم. هنوز چند قدم نرفته بوديم که يکدفعه يکي داد زد اومد و همراهم گفت بدو زود باش. در همين حال که ميدويم عکس هم ميگرفتم تا رفتيم داخل سنگر. من افتادم روي چهار تا پا. حساب کنيد يک سنگر يک متري کوچک و چهار نفر آدم و بعد از 10 ثانيه يک خمپاره درست در 50 متري ما منفجر شد و تازه فهميدم چه خبر است.



به ياد زمان عمليات مرصاد که اون موقع سرباز بودم افتادم که تقريبا همين شرايط برامون پيش اومد ولي اون زمان من تصويربرداري ميکردم. در همين افکار بودم که صداي انفجار دوم منو متوجه کارم کرد. شروع کردم به عکاسي و بهترين عکس همين پيشمرگ بود فکر ميکنم عکس خوبي شد.



همينطور تا پنج خمپاره در اطراف سنگر منفجر شد. شايد چون ما با ماشين پاترول به آنجا رفته بوديم فکر کردند حتما خبری هست يا شايد ميدانستند من انجا هستم!! خلاصه بعد از اينکه پيشمرگها چند خمپاره در جواب به انصار فرستادند از سنگر بيرون آمده و عکاسی کردم که ميتوانيد اينجا ببينيد.
ولی واقعا امروز بخير گذشت شايد قسمت اين بود. تا ببينيم فردا چی پيش ميايد.

 

[ 10:06 PM ]




Tuesday, January 14, 2003


امروز از پيشمرگها عکاسی کردم
تقريبا هر چه قدر به زمان اعلام نهايی گزارش بازرسان سازمان ملل نزديک ميشويم تحرکات سياسی بين المللی در منطقّه شدت ميگيرد و اين موضوع در اينجا به نوع ديگری نمود پيدا ميکند چند روزی هست که صف خودروها در پمپ بنزينها ديده ميشود و همچنين
ارزش برابری دينار برابر دلار تقويت شده است.

 

[ 8:00 PM ]




Monday, January 13, 2003


امروز در شهر سليمانيه کردستان عراق فرصتی برای عکاسی پيدا نکردم چون بيشتر وقتم داخل اتومبيل بودم تا حدود ۴۰۰ کيلومتر راه از کرمانشاه تا سليمانيه را طی کنم. تازه معطلی در مرز يک طرف و وضع بد آسفالت جاده در کردستان از طرفی و طی اين مسير با يک تويوتا وانت شاسی بلند آنقدر آدم را خسته ميکند که ديگر نايی برای عکاسی نميماند.
در اينجا وقتی موقع غروب ميشود انگار همه مغازه ها با هم هماهنگ باشند يکدفعه همه شان با هم تعطيل ميکنند و ساعت ۶ عصر ديگر شهر حالت تعطيلی بخود ميگيرد مثل خوابگاه سربازی که خاموشی ميزنند!
تازه اون موقع است که ميبينی تهرون چی هست. باز آدم دلش برای دود و شلوغيش تنگ ميشه.
راستی عطا طاهر کناره عکاس آ اف پ و کارن فيروز عکاس رويتر هم اينجا هستند و اين يعنی جمع ما جور است.
تا فردا

 

[ 10:17 PM ]





هر کسی که تو اين کار مطبوعاتی وارد بشود دير يا زود با نام استاد شکرخواه برخورد خواهد کرد که من اميدوارم اين برخورد خيلي دير نباشد. اگر دنبال مطالب علمی در عرصه مطبوعات هستيد سری به اينجا بزنيد.


 

[ 9:22 PM ]





از حسين درخشان که به نظرم در کارش استاد است ممنونم که تو وبلاگش نوشته در مورد اسم دومينه من. شايد بعد از مد تی برای اسم يه چاره ای بيانديشم.

 

[ 9:10 PM ]





ديروز در روزنامه ايران صفحه ۶ مصاحبه ای با عباس هوتهم قديميترين عکاس پزشکی قانونی توسط مهران بهروز فغانی چاپ شده که مطالب جالبی درباره عکاسی از اجساد دارد از کسانی که ناراحتی قلبی و روحی ندارند و خوره عکاسی هستند دعوت ميکنم سري به اينجا بزنيد.ايران

 

[ 8:44 PM ]




Sunday, January 12, 2003


امروز شروع سفر م به کردستان عراق است و الان در شهرکرمانشاه هستم.
فردا عازم سليمانيه عراق هستم و اميدوارم بتونم عکاسهاي خوبي بگيرم.

 

[ 6:34 PM ]




 


Home | Resume | Photos | Exhibition | Contact | Links  | Prints | Weblog (Persian)

ÿ© 2002 HasanPix.com All Rights Reserved