Hasan Sarbakhshian Photos

Home | Resume | Photos | Exhibition | Contact | Links  | Prints | Weblog (Persian)


Weblog


[ Home ]

[ Links ]

Nafise
Editor: Myself
Me, Myself & Ehsan

[ Archive ]


[ contact ]

 

Friday, January 24, 2003


حالا اين هم از خوش شانسی امروز من ؛ نماز جمعه که تمام شد متوجه حضور تعدادی از دراويش در محل شدم و توانستم حداقل به قولی که ديروز در وبلاگم دادم عمل کنم هر چند هنوز عکسهايی که ميخواهم هنوز نگرفتم.



اينها از دراويش فرقه قادريه هستند که مشغول ذکر گفتنند.



اين بچه ها هم شايد دراويش آينده باشند که الان به همانها نگاه می کنند.


 

[ 8:07 PM ]





امروز رفتم از نماز جمعه عکاسی کنم خيلی انتظار نداشم بتوانم کار کنم چرا که اهل سنت در زمان نماز خيلی حساس به عبور افراد از مقابل ايشان هستند و معلوم است کسی بيشتر از عکاس مزاحم ايشان نمی شود. فکر ميکنم اين عکس بدی نشد تا نظر شما چی باشه!



 

[ 7:21 PM ]





همين طور خبرنگار خارجی هستند که هر روز به اينجا می آيند حالا حساب کنيد کشورهای ترکيه و سوريه مرزشان را بروی خبرنگاران متقاضی سفر به کردستان بسته اند و تنها راه ورود به کردستان ايران است. ياد پارسال می افتم که در همين ايام همه اين آدمها در افغانستان بودند.

 

[ 1:02 AM ]





Jan-Edward Dijkhuizen از هلند در وبلاگش مطالبی در مورد عکاسی دارد که اگر کسی آشنايی با زبان آلمانی دارد يه سری به آنجا بزند. ضرر نمی کند.
البته او در مورد سايت من هم يک لينک داده و به خاطر همين من ميشناسمش.



عکس:Eugene Richards از وبلاگ جان ادوارد



 

[ 12:43 AM ]




Thursday, January 23, 2003


اين هم از عکاسی از دراويش؛ آقای شيخ رهبر فرقه قادريه حالشان خوب نبود و مراسم ذکر برگزار نشد تا ببينيم بعدا چی ميشه! اينه که توی اين کار نميشه هيچ چيز را پيش بينی کرد. از ۱۰ روز پيش همين طور منتظر اين برنامه بودم حالا هم اينجوری شد. تا من باشم از اين به بعد تو وبلاگم از قبل ننويسم تا ملت سر کار بمانند!


 

[ 11:47 PM ]





راستی اين هتلی که ما هستيم اسمش هتل سليمانيه است که توسط ايرانيها ساخته شده و همه تجهيزات به کار رفته در آن ايرانی است و تقريبا کپی هتل استقلال تهران است و اسما پنج ستاره ؛ ولی همه چيزش يک طرف من که عاشق قورمه سبزی اينجام چون آشپزش ايرانيه.

 

[ 9:45 AM ]





اين هم از اون روشهای مخصوص آرايشگران در اينجاست حداقل برای من که خيلی عجيب بود ديدن استفاده از نخ برای برداشتن موی صورت اون هم برای مردان کردی!



 

[ 9:26 AM ]




Wednesday, January 22, 2003


راستی امروز خيلی سرحالم برای اينکه قرار است از دراويش فرقه قادريه عکاسی کنم فکر ميکنم کارشان خيلی بايد جالب اما در عين حال عجيب باشه ! نمی دانم چقدر از آنها شنيده ايد اما اگر بخواهيد ميتوانيد آخر شب يه سری دوباره اينجا بزنيد ضرر نمی کنيد.

 

[ 11:30 PM ]





حسين درخشان لطف کرده و قسمتی از مطالب سايتم را January 20 در metafilter معرفی کرده از او ممنونم.

 

[ 10:31 AM ]





وقتی آدم از مريضی يکی از عزيزانش با خبر ميشه و نمی تونه کاری براش بکنه همه اش دل واپسه و هی ميگه کی خوب ميشه‌! حالا اگه اون کس همسرت باشه ديگه هيچی نگرانی دو برابره چون مسوليت دو تا بچه هم با اوست.
زمانی که می خواستم بيام سفر مادرم مريض بود و حالا هم که همسرم
اين هم اينور زندگی ما. زمانی که بايد باشی نيستی.
باميد شفای همه مريضها.

 

[ 9:28 AM ]




Tuesday, January 21, 2003


آهان يک نکته ديگه تا يادم نرفته اينکه اينجا عشق نوارهای ايرانی هستند مخصوصا معين ؛ شکيلا و... تقريبا همه جا ميشه اين آهنگها رو گوش کرد. همين الان تو کافی نت که نشستم آهنگ اندی رو پخش ميکنند.

 

[ 4:49 PM ]





توقيف روزنامه نوروز قبل اتتشار مجدد هم از اون کارهاست مثل توقيف روزنامه روزنو و.... که حداقل امثال من که در کار مطبوعات هستند به آن عادت کرده اند.
اما به يادم آمد که يک مطلبی هم در مورد روزنامه حيات نو بايد مينوشتم اما همزمانی تعطيلی آن با سفرم باعث شد فراموشم شود از اين بابت شرمنده ام.
برای من که شاهد تعطيلی بيش از حداقل هفت يا هشت نشريه که با آنها همکاری داشتم: بودم ميدانستم که بالاخره يک روز نوبت آنها هم خواهد رسيد و اين دور از انتظارم نبود. حدودا دو سال کار کردن در يک جا کافيست تا آدم نتواند به راحتی خاطراتش را از ذهنش دور کند هر چند اميدوار به شروع انتشار مجدد آنها هستم.
ولی آيا باز هم روزنامه های صبح امروز ؛ آفتاب امروز ؛ بنيان ؛ بهار ؛ دوران امروز ؛ حيات نو و.... مجله های پيام امروز ؛ ايران فردا ؛ کيان و... با همان شکل منتشر می شوند؟
يافقط بايد در خاطراتمان با آنها زندگی کنيم!

 

[ 4:40 PM ]





امروز از اون روزهايی بود که از صبح حوصله کار نداشتم و استراحت کردم.
کامپيوترم با سيستم تلفن ثريا مشکل پيدا کرده و يکی دو ساعت هم با اون ور رفتم ولی درست نشد همينه ديگه وقتی کار آدم جور در نيآد زياد نبايد سخت گرفت.

 

[ 4:04 PM ]




Monday, January 20, 2003


آثار قبل از شروع جنگ آرام آرام در زندگی مردم پديدار ميشود و اين تازه اول کار است.
يادتان مي آيد زمان جنگ ايران و عراق؟ و صف های طولانی بنزين؟!
از امروز قيمت بنزين اينجا دو سه برابر شد و جلوی پمپ بنزينها حسابی شلوغ.



نکته ديگری که بايد به آن اشاره کنم نوع رانندگی مردم در اينجاست. خيلی مقررات راهنمايی و رانندگی را مراعات ميکنند واقعا همانند کشورهای اروپايی و کاملا آدم احساس آرامش می کند.
اون موقع است که آدم ياد تهران و ايران ميکند و....

 

[ 7:13 PM ]





اينجور سفرها هرچی که باشه فرصت خوبی برای مطالعه هم هست.
مطلبی از کتاب باغ پيامبر و سرگردان نوشته جبران خليل جبران خوندم که بد نيست قسمتی از آن را شما هم بخوانيد.
دريغ بر ملتی که سرشار از اعتقادات و خالی از دين است.
دريغ بر ملتی که لباسی بر تن می کند که خود نمی سازد
نانی را می خورد که خود درو نکرده و باده ای می نوشد که از تاکهای او جاری نيست.
دريغ بر ملتی که زورگو را قهرمان می داند و فاتح پر جلال را سخاوتمند.
دريغ بر ملتی که در خواب شهوت را منفور می داند و اما در بيداری تسليم اش می شود.
دريغ بر ملتی که صدا بر نمی آورد مگر به هنگام تشييع جنازه
و لاف نمی زند مگر آن گاه که گردنش زير تيغ باشد.
دريغ بر ملتی که سياست مدارش روباه ؛ فيلسوفش تردست: و هنرش؛
هنر وصله و پينه و تقليد باشد.
دريغ بر ملتی که حاکم جديدش را با بوق و کرنا خوشامد می گويد: و
با قهقهه و غوغا وداعش می گويد : تا با بوق و کرنا ديگری را خوشامد گويد.
دريغ بر ملتی که فرزانگانشان از پيری خرف شده اند و مردان نيرومندش هنوز در گهواره اند.
دريغ بر ملتی که که تکه تکه شده و هر تکه اش خود را ملتی می داند.


 

[ 6:14 PM ]




Sunday, January 19, 2003


هر چي علم و تکنولوژي حداقل در کار ما عکاسي خبري پيشرفت ميکند بيچاره ميشه عکاس!
حالا اينو داشته باشين اگه يکي مثل من بخواد وبلاگ هم بنويسه ديگه هيچي. درسته روز به روز کارها راحتتر ميشه ولي در واقع کار چند نفر توسط يکنفر بايد انجام بشه و اون موقع آدم از ييست و چهار ساعت کم مياره. ميگين چرا؟ براي اينکه صبح که بايد دنبال خبر باشي اون هم اينجور جاها که بخواي نخواي همه چيز تحت کنترل است. و اين يعني هر چي صلاح باشد بيرون مطرح ميشود. و بعد از عکاسي تازه کار اصلي و نتيجه کار که ارسال عکس باشد شروع ميشه. حداقل دو ساعت کار که واقعا خودش يک کار جداست. و تازه متوجه ميشي اي بابا ساعت پنج عصر شده و تو هنوز نهار نخوردي! و معمولا شام و نهار يکي ميشه و اين براي آدمهايي که بخوان لاغر شوند راه خوبي است و بعد برنامه هاي فردا رو بايد پيگيري کني و...
تازه يادت مياد وبلاگ هم بايد بنويسي و اون موقع ميشه ساعت يک بامداد. و از همه بيچاره تر همسرت و بچه ها که بايد تنها باشند راستي يکي نيست به ما بگه آخه بابا جون اين هم شد کار!!

 

[ 8:54 PM ]




 


Home | Resume | Photos | Exhibition | Contact | Links  | Prints | Weblog (Persian)

ÿ© 2002 HasanPix.com All Rights Reserved