Hasan Sarbakhshian Photos

Home | Resume | Photos | Exhibition | Contact | Links  | Prints | Weblog (Persian)


Weblog


[ Home ]

[ Links ]

Nafise
Editor: Myself
Me, Myself & Ehsan

[ Archive ]


[ contact ]

 

Saturday, March 22, 2003


امروز طبق روال روزهای پيش فقط استراحت کردم ولی خبرهای رسيده از حلبچه حاکی از حمله امريکا به پايگاه انصار الاسلام دارد و همينطور امروز ورود نيروهای ترکيه به خاک کردستان تاييد شده ولی هنوز تصويری مخابره نشده است! بايد به انتظار نشست و ديد درست است يا نه؟!
در پی حملات هوايی و موشکی به بغداد در شب شنبه، 22 مارس،راديو و تلويزيون دولتی عراق به پخش سرودهای ميهنی ادامه می دهد.از سوی ديگر، گزارش شده است که واحدهای زمينی ارتش بريتانيا و آمريکا در خاک عراق دست کم در دو نقطه با مقاومت شديد سربازان عراقی مواجه شده اند.
خدا وکيلی من که ماندم به اين سحر دخترم چی بگم هر روز يه چيز تازه پيدا می کند و می گويد ديشب می گفت راستی بابا تو لباس شيميايی داری!!؟
و من همين طور ماتم زده بود و داشتم فکر می کردم وقتی من چهار ساله بودم چی کار می کردم و هر چی فکر کردم يادم نيامد!

 

[ 4:02 PM ]




Friday, March 21, 2003


هيچ يادم نميره زماني که جنگ ايران و عراق بود همه با صداي آژير قرمز ميرفتيم بالاي پشت بام عوض اينکه بريم تو زيرزمين!
خب اون موقع هم عشق عکس گرفتن داشتم و هنوز هم عکسهايي از بمباران تبريز در سالهاي 1364 و 65 دارم. ولي اصلا فکر نميکردم دوباره اون صحنه ها تکرار بشه و خب البته با اين تفاوت که اين بار عراق بمباران ميشه ولي نه توسط ايران.
امشب صداي بمباران شهر موصل و همچنين نورهاي انفجار آنها را از کلک مي شنيدم و شاهد بودم. تا ببنيم فردا چه مي شود.

 

[ 11:39 PM ]





اين که آدم بشينه اينجا در خاک عراق و شاهد سربازان عراقی باشد که کمتراز يک کيلومتر آنطرفتر دارند خودشان را برای جنگ آماده می کنند و همينطور پيشمرگها که شايد سالهاست منتظر چنين روزهايی بودند خود به تنهايی کافی است تا هر روز بخواهم اين صفحه را بنويسم که شايد خيلی ها مشتاق باشند بدانند اينجا چه خبر است. اما مگه اين مسنجر اجازه می ده آدم بنويسه!! البته خوب من هم بدم نمی آمد روز اول عيد کمی از حال و احوال دوستان با خبر باشم.
اما امروز مرز کلک هستيم جايی بين اربيل و موصل و از صبح تا ظهر ما به عراقيها و آنها به ما نگاه کرديم درست جايی که خبرنگار سی ان ان گزارش زنده ميداد البته آنها کمی شيطونی کردن و اقدام به شليک دوشکا کردند و جاده مرزی را هم مين گذاری کردند و ما را مجبور کردند تا جليقه های ضد گلوله مان را از کيفهايشان بيرون بيآوريم ولی خوب استفاده
نکرديم. همين طور صبح صدای هواپيماها که بالای سرمان پرواز می کردند از ارتفاع زيادشان خبر می داد و اهالی کلک می گفتند صداهای انفجار مهيبی نيمه شب از سمت موصل شنيده می شد. همه خبرنگاران اينجا منتظر تعيين تکليف موصل و کرکوک هستند ولی هنوز از هيچ چيز خبری نيست و بايد منتظر ماند.

 

[ 10:33 PM ]




Thursday, March 20, 2003


خوب بالاخره همان طور که انتظار می رفت جنگی جديد در قرن ۲۱ هم شروع شد و بايد ديد چه اتفاقاتی در پيش است. از ساعت ۳ صبح من و بريان مورفی خبرنگار AP با هم رفتيم قوشتپه آخرين نقطه تحت کنترل پيشمرگها در بين مرز اربيل و کرکوک و به انتظار شروع حمله بوديم تا خبرنگاران سی ان ان هم آمدند و حدود دو ساعت آنجا بوديم ولی خبری نشد و برگشتيم تا ببينيم اربيل جه خبراست تازه به هتل رسيده بوديم که فهميديم حمله شروع شده است دوباره راهی مرز شديم و يک ساعتی به انتظار نشستيم تا مگر ببينيم از اين منطقه خبری خواهد بود يا نه ولی خوب ظاهرا ما خيلی عجله داشتيم تا برسيم به کرکوک!!
اما نکته ای که نبايد از ياد برد اشتياق پيشمرگها برای رسيدن به کرکوک است آنها خودشان را آماده کرده اتد تا در صورت دستور شروع حمله وارد کرکوک شوند از قوشتپه تا کرکوک حدودا يک ساعت راه است و بيشتر خبرنگاران آماده اند در صورت امکان جزو اولين نفرها باشند که وارد آنجا می شوند چرا که همه می دانند اهميت جاههای نفت کرکوک چقدر است!
راستی ما آدم بزرگها چقدر اين بچه ها را دست کم می گيريم ولي بعضی اوقات بد جوری می زنند تو ذوق ماها! حالا من ديروز نوشتم دخترم سحر نمی داند من کجا هستم و خوشحال بودم اما امروز او از من پرسيد بابا راستی جنگ شروع شد تو کدوم منطقه ای؟!!
من اصلا موندم چی بهش بگم فقط جواب دادم من اربيل هستم و جنگ تو بغداد است و تو از کجا می دانی جنگ است؟ او گفت آهان خوب آخه من خيلی زرنگم!! حالا کمتر از نصف روز تا تحويل سال نو مانده و در زمان تحويل سال درست ۲۴ ساعت خواهد بود که جنگ نيروهای بين المللی عليه عراق شروع شده است و شواهد حاکی از آن است که حمله اصلی نيز امشب صورت خواهد گرفت و برای آنهايی که طبق روال هميشه به ديد و بازديد عيد می رفتند و خصوصا کودکان خيلی سخت است تا بپذيرند که عيدی در کار نيست!
نمی دانم طبق رسمی که در بين کردها وجود دارد آنها باز همگی لباسهای سنتی خود را فردا خواهند پوشيد يا نه! ولی حدافل می دانم که مجبور نيستند خود را به زحمت انداخته و رسم ديرينه خود مبنی بر حضور در دل طبيعت در روز اول سال رابه خود بدهند چرا که اکنون برخی از آنها دو يا سه شب است که در خارج از منازلشان بسر می برند. اصلا امسال هيچ حس و حالی برای تبريک گفتن عيد ندارم اما بخاطر اينکه خيلی عاری از کليشه نباشد جالب است بدانيد فردا همچنين آغاز سال ۲۰۷۳ کردی خواهد بود که مبنی پيدايش آن نيز از زمان کاوه آهنگر می باشد.

 

[ 4:08 PM ]




Wednesday, March 19, 2003


۱۰ ساله بودم که اولين شليک گلوله واقعی را به چشم خود ديدم و آنزمان انقلاب ۱۳۵۷ بود و من از لای درب منزل مادر بزرگم در تبريز شاهد بودم که سربازی بعد از فرار از گروهان خود و سر دادن شعار عليه شاه در کوچه ای بن بست اقدام به خودکشی کرد و اين درست در مفابل ديدگان من اتفاق افتاد و بعدها هر گاه به آن کوچه ميرسيدم هميشه آن صحنه مقابل ديدگانم قرار می گرفت بعدها اسم آن خيابان به نام سرباز شهيد نام گذاری شد و من نيز داست فراموشم می شد که جنگ ايران و عراق شروع شد اين يکی را بسياری به خاطر داريد و خاطر های آنرا نيز!
تاثير آن هشت سال به اين زوديها از بين نخواهد رفت و شايد چند نسل بايد با آن خاطره ها
زندگی کنند و نقل فرزندانشان بکنند که چه اتفاقی افتاده است و ...
بعدها من نيز به همان نقل خاطره ها برای فرزندانم فکر می کردم و آرزو می کردم که هيچ وقت آنها شاهد وقوع جنگ نباشند اما اين آرزوی من ديری نپاييد و جنگی پس از ديگری به وقوع پيوست و همچنان نيز ادامه دارد. ظاهرا اين دور پايانی برايش متصور نيست و آنها خود بايد شاهد اين وقايع باشند.
امروز صبح که با سحر دخترم تلفنی صحبت می کردم او از من ناراحت بود که چرا او را با خود به مسافرت نبردم تا برايش خوش بگذرد!! ولی سپهر پسرم که بزرگتر است و
می داند که من کجا هستم از سحر نگرانتر صحبت می کرد او هيچ وقت دوست ندارد من به جاهايی مثل اينجا و افغانستان بروم و خوب اين وسط رقيه همه اين استرسها را بايد تحمل کند که البته خيلی از دست من شاکی است الان که چرا همه مسوليت بچه ها را او بايد بر عهده بکشد و من از اين بابت کاملا به او حق می دهم.

 

[ 10:13 AM ]





بسياری از مردم دنيا که خواهان شروع جنگ نيستند شايد نمیخواهند امروز به پايان برسد و فردا فرا برسد اما برعکس عده ای آنچنان انتظار فردا را می کشند که گويا در انتظار ديدار معشوقشانند ولی فراتر از آندو گروه مردمی هستند که اينجا درمانده اند و از ترس جانشان به کوه و بيابان پناه برده اند آنها را من چنان ديدم که از بس در ساليان دراز درگير جنگ بودند به آن عادت کرده اند همچنان که مردم افغانستان چنانند و بسياری نقاط ديگر دنيا!
اما در اين ميان بسيار جای تعجب است که بوش با صلابتی مثال زدنی مردم عراق را خطاب قرار داده و میگويد: ما برايتان آزادی خواهيم آورد!!
اين کلمه آزادی عجيب کلمه ايست! در تمامی دوران تاريخ همگان به نوعی برای بدست آوردن آن تلاش کرده و چه بسا عده ای هم موفق شده اند. اما به نظر من نکته ای که نبايد فراموش شود اينست که بسيار دردناک خواهد بود اگر آزادی از اين پس توسط ديگران هديه شود! بايد در انتظار بود و به فرداها نگريست که چه ما دوست داشته باشيم و چه نداشته باشيم از راه خواهند رسيد و آيندگان خواهند توانست به قضاوت بنشينند و اگر عاقل باشند عبرت بگيرند از آنچه رخ داده است.

 

[ 9:25 AM ]




Tuesday, March 18, 2003


ديدن شهری که تا ديروز همه در رفت آمد بودند و يکباره همه جا خالی شده برای من
خيلی سخت بود ! آخر شما بايد قبلا شلوغی بازار اينجا را می ديديد تا برايتان
قابل لمس تر می شد. امروز بلقيس پيرزنی که در هتل کار می کند گفت: می دانی
دامادم که ايران زندگی می کند ديشب آمد تا منو ببره اما چون پسرم که بيست سالشه حاضر نشد برود ما مونديم اما واقعيت اينست که می ترسيدم بروم و کارو را از دست بدهم!
حالا هم که تو اينترنت کافی چهار نفر بيشتر نيستيم بايد می ديديد اينجا را دو روز پيش که
همه چهل تا کابينش هم پر بود و تازه بايد کمی برای کار با اينترنت انتظار می کشيديد!
انگاری اين موسيقي حزن انگيز حاکم بر کافی نتی که تا همين ديروز موسيقی جاز پخش می کرد هم به خاطر همين است.
چند نفر از دوستانم تو کردستان ديروز می گفتند خسته شديم از بس گريه کرديم موقع خداحافظی از فاميلهايمان که اصلا نمی دانيم باز هم ديگر را می بينيم يا نه!
يکی می گفت وقتي داشتم وسايلم را جمع می کردم تا حاضر باشم
برای ترک منزلمان تازه احساس کردم چه اتفاقی افتاده و من نمی توانم از آنها دل بکنم.
و خوب خيليها دلشان برای عيد تنگ مي شود که خوب البته واضح
است کسی دل و دماغ شادی که برايش نمونده تا به فکر جشن
باشه. عصری صف ماشينهايی که در حال خروج از شهر بودند به چندين کيلومتر می رسيد حالا ديگر عده خيلی کمی در شهر مانده اند که اکثر آنها نيز نظامی هستند و واقعا شهر به يکباره تبديل به شهر ارواح شده است.
حالا منو بگو که با بچه های ايرانی قرار گذاشته بوديم تا
يک سفره هفت سين اينجا باز کنيم خوب بابا نا سلامتی روز اول عيد
روز تولدمه !


 

[ 8:12 PM ]




Monday, March 17, 2003


امروز تاثير واقعی آغاز يک جنگ واقعی بين مردم کاملا مشهود بود آنهايی که وسيله گيرشان آمد از اربيل خارج شدند و به سمت شمال کردستان رفتند.
عصری در زير باران شديد خانواده حدودا بيست نفری را شاهد بودم که پشت کاميونت نشسته بودند و از شهر خارج می شدند. صفهای بنزين بصورت کيلومتری در آمده بود و قيمت آن در بازار آزاد دو برابر شد اما در اين ميان برخی به زندگی خود کاملا عادی ادامه می دهند و ديدن ماشينهای عروسی اين امر را نشان می داد! همين چند دقيقه پيش که به اينترنت کافی می آمدم شاهد بودم که صاحبان مغازه ها داشتند اجناسشان را خالی مي کردند و با خود می بردند تا شايد اميدی برای روزهای غير قابل پيش بينی آينده داشته باشند و بتوانند سرمايه خود را حفظ کنند.

 

[ 10:13 PM ]




Sunday, March 16, 2003


خبرها شنيده شده حاکی از آن است که زمان جنگ بسار نزديک شده است و شايد يکهفته بعد آغاز شود. در همين ارتباط از ديروز مرز کرکوک با اربيل بشدت از طرف عراقيها کنترل می شد و به هيچ خانواده ای اجازه ورود به اربيل داده نمی شد! تا مردم نتوانند از کرکوک خارج شوند.

 

[ 2:13 PM ]





امروز سالگرد بمباران شيميايی حلبچه توسط صدام در سال ۱۹۸۸ است و در تمام مناطق کردنشين برنامه های خاصی برای همين منظور برپا شد در اربيل نيز مردم برای مدت کوتاهی برای ادای احترام به قربانيان حلبچه دست از کار کشيدتد همچنين تمامی وسايل نقليه نيز توقف نمودند تا اعتراض خودشان را برای استفاده از سلاحهای شيميايی نشان دهند.


 

[ 2:12 PM ]




 


Home | Resume | Photos | Exhibition | Contact | Links  | Prints | Weblog (Persian)

ÿ© 2002 HasanPix.com All Rights Reserved