کاوه گلستان ؛ واقعيتی عين عکس
کاوه پرنده ای بود که با هر فلاش ؛ بلندايی را اوج می گرفت و با هر فريم پاره ای از تماميت خود را حک می کرد. او هنگامی رفت که پرتره اش را به پايان رسانده بود...
ناگهان يک آقای محترمي سرش را می آورد بيخ گوش من و آهسته می پرسد؛ شما فلانی هستيد؟ ناگزير پاسخ می دهم ؛ بله .
با نگاهی حق به جانب و ناصحانه می گويد: شما که در مراسم اينها شرکت می کنيد ؛ در مراسم بچه مذهبی ها هم شرکت کنيد. تازه متوجه می شوم که چه انگيزه ای
مرا به حضور در مراسم تجليل از کاوه گلستان کشانده است؛ حس فروتنی در برابر هنر فاخر ؛ فارغ از اتيکت سياست و ايدئولوژی.
از او می پرسم مثلا در کدام مراسم؟ می گويد؛ در مراسم سعيد جان بزرگی ؛
«می گويم: او دوست و همکار من بود. در مراسم او نيز حضور داشتم؛ برادر!
بی اعتنا از کنارم دور می شود. گويی احساس مي کند وظيفه اش را انجام داده بطور کامل. می رود.
چهره کاوه گلستان پيش روی من است. با همان نگاه نافذ و آرامش اقيانوس وار يک هنرمند. بارها از نزديک او را ديده بودم. اما نخستين بار سال ۷۲ وزارت ارشاد ؛ چند ماه پس از استفای آقای خاتمی ؛ کارت خبرنگاری کاوه را باطل کرده بودند. لابد به خاطر عبور از خط قرمز؛ آخر دوربين کاوه نياز به فلاش نداشت. مادون قرمز و ماورای بنفش را هم می گرفت. گهگاه تصويردرازی (شبيه زبان درازی) می کرد.
من به تازگي معاون مطبوعاتی ارشاد شده بودم.
می گفت: من نه کار ايدئو لوژيک می کنم و نه کار سياسی. عکاسی حرفه من است. هنر من. عکس برای من ابزار انعکاس واقعيت است. همان طور که حوادث دوران انقلاب را به تصوير کشيدم يا دوران جنگ را. نمی توانم در انعکاس واقعيت- خواه تلخ باشد يا شيرين- دستکاری کنم.
به توصيه من کارت خبرنگاری اش را دوباره صادر کردند. شنيده ام ماجرای کارت خبرنگاری بعدها به دفعات تکرار شده است.
اما اينک ؛ ده سال پس از نخستين آشنايی من و کاوه گلستان؛ هر چند کارت خبرنگاری او در سرزمينی نفرين شده ؛ آن سوی مرز ايران ؛ رها می شود که هيچ توصيه ای قادر به صدور مجدد آن نيست؛ اما نام و کارنامه کاوه گلستان فصلی درخشان و ماندگار را در عرصه هنر اين سرزمين رقم زده است؛ فصلی فاخر که اگر
<< مکتب عکاسی گلستان>> ناميده شود گزافه نيست. يادش گرامی باد که هنرش
<< عکس واقعيت نبود؛ عين واقعيت بود>>.
مطلب بالا را احمد پور نجاتی نماينده مجلس و رئيس کمسيون فرهنگی مجلس امروز در صفحه ۹ روزنامه
ياس نو نوشته اشت که من قسمتی از آن را اينجا آوردم.