Hasan Sarbakhshian Photos

Home | Resume | Photos | Exhibition | Contact | Links  | Prints | Weblog (Persian)


Weblog


[ Home ]

[ Links ]

Nafise
Editor: Myself
Me, Myself & Ehsan

[ Archive ]


[ contact ]

 

Sunday, April 27, 2003




بالاخره امروز بعد از ظهر به شهر افسانه اي بغداد رسيدم. شهري که در دوران کودکي ام به هنـگام خواندن قصـه هاي علاءالدين و چهل دزد بغـداد؛هميشه آرزوي
ديدنش را داشتم؛ شهري کهن با قلـعه هاي زيبايش. ولي چه کسي فکرش را ميکرد
که بعد از ساليـان سال دست تقـدير آرزوي کودکـي ام را اينچنين تحقق بخشـد.ولـي
افسوس ! بين آنچه که ديدم و آنچه در تصورم از گذشته ها بود بسيار تفاوت بود.

شهـري که هر گوشـه اش بوي باروت و هـر منظرش تصـويري زشت از ويرانـي
ميدهد.همه جا را لايه اي ازگرد و خاک فرا گرفته و مرا به ياد شهر سوخته مياندازد .
همه ي ساختمانهاي دولتي سوخته و يا با گلوله هاي تانک و خمپاره ويران شده اند.
خيابان ها پر از تانک هاي آمريکاييهاست ؛ آن ها همه جا مي گردند. حکومت نظامي اعـلام شده و از ساعت ۸ شب تا صبح روز بعـد کسي اجـازه تردد ندارد . بـرق شهر فقط ۴ ساعت صبح و ۴ ساعت شب جريان دارد. حدود ۸۰درصد مغازه ها بسته اند ؛
ولي گفته مي شود که هر روز وضع شهر به حالت عادي خود نزديکتر شده و کم کم
مردم به فعاليت ها ي روزانه خود مشغول مي شوند. در ضـمن مردم بيش از بيـش
به اسـتفاده از تجـهيزات ماهواره اي رو آورده و بر تـعداد ديـش هاي مـاهـواره اي بر
پشت بام خانه ها افزوده مي شود.

خلاصه آنکه بغــداد دوران انتقالي پر فراز و نشيبي را طي ميکند. هر روزش را
آبستن حادثه اي و هر لحظه اش را اميــد فرجي است. تا يادم نرفته ؛ مارمولک هاي
چاق و چله ؛ آن ها هم همه جا هستند!


 

[ 12:39 AM ]




Saturday, April 26, 2003


موصل که يک شهر عربی است و به مقر اصلی حزب بعث عراق معروف است هنوز هم بعضی مواقع متشنج به نظر ميرسد ولی ورود حدود ۵۰۰۰ نيروی آمريکايی کمی وضع را به کنترل آنها در آورده است ولی خوب مثل فيلمهای هاليوودی شده!

اين صحنه فيلم آمريکايی نيست اشتباه نکنيد اينجا موصل است و هر نيم ساعت اين صحنه را می شود ديد!!

 

[ 9:12 AM ]




Friday, April 25, 2003


تجارتی که بعضی در صدد راه انداختن آن هستند البته در مناطق عربی نشين عراق
يکی راه انداختن بساط ديشهای ماهواره ای است و ديگری اينترنت!!
چون هر دو در طول حکو مت صدام ممنوع بودند و ديگر اينکه اگر بر حسب تصادف گذرتان به مناطقی افتاد که تحت کنترل صدام بوده است و احيانا تلفن همراهتان بود يادتان باشد که همه اينجا در خواست تلفن زدن به اقوامشان را دارند و شايد در طول روز ۲۰ نفر برای انجام مکالمه با فاميلشان که در اقصی نقاط دنيا هستند به شما مراجعه کنند.
پس زياد تعجب نکنيد!

 

[ 7:11 PM ]





حکايت عجيبی است دوران حکومت صدام در عراق!
در روستای منقوبه که اعراب در آن ساکنند و حدود ۵۰ کيلو متری اربيل به سمت موصل واقع است بسياری از مردم از اينکه در زمان صدام حمله شيميايی به حلبچه انجام گرفته است اظهار بی اطلاعی می کردند و علت آنرا نبودن امکان تماشای تلويزيونی به غير از کانال رسمی عراق عنوان می کردند که البته کمی عجيب به نظر می رسد!
هر چند برخی می گفتنند که چيزهايی شنيده اند اما فکر می کردند حمله ای که شده با شن!! بوده و بر عليه ايرانيها!
حالا من که نفهميدم با شن چطور می شود ۵۰۰۰ نفر را يکجا کشت.
البته نا گفته نماند که در زمان صدام استفاده از ماهواره در عراق ممنوع بود.





 

[ 7:02 PM ]





آدم وقتی موزه های عراق را با آن پيشينه غنی که از تمدن دارند
اينچنين ويران شده می بيند واقعا می ماند که به اين مردم چی بگويد!
امروز رفتم موزه موصل و ايکاش نمی رفتم. اشک آدم در می آيد
وقتی می بيند که تمام اشيا به غارت رفته و آنهايی را که
نتوانسته اند ببرند کلا نابود کرده اند و نمی دانم واقعا
اينها اصلا می دانستند که چکار می کنند؟ مثل اينکه زيادی احساساتی شدم
ولی واقعيت اينست که من يکی عاشق آثار باقيمانده از تمدنهای پيشين هستم و وقتی به ياد می آورم که همين آثار به يغما رفته از اينجاها ؛ در آينده نه چندان دور از موزه های اروپايی و آمريکايی و مجموعه های خصوصی
سر در خواهند آورد البته در خوش بينانه ترين حالت! دلم می خواهد
که فرياد بکشم بر سر اين مردم نفهم.
اما از طرفی هم فکر می کنم خوب بهتر حداقل آنجاها ارزش اين آثار را می فهمند و البته خوب هم نگهداری می کنند. آنهايی که به موزه های معروف سری زده اند
می دانند که من چی می گويم و وقتی مثلا در موزه لوور پاريس
سالنهايی با نام مخصوص برای تمدنهای پيشين اختصاص داده اند
يعنی چه ؛ که من يکی دو روز تمام آنجا بين آنهمه اشيا با ارزش گم
شده يودم و آخرش هم خيلی جاهاش را نتوانستم ببينم.

 

[ 6:07 PM ]




Thursday, April 24, 2003


ظاهرا برای نيروهای آمريکایی که به عراق اعزام شده اند کلاسهای مخصوصی گذاشته شده است چرا که برخی به راحتی با مردم عربی صحبت می کنند و مهمتر از آن برخوردشان با مردم است که هميشه با خنده همراه است و خيلی با ملايمت با مردم صحبت می کنند و اصولا اين گونه رفتار ها از نيرو های معمولی نظامی برای خود من بعيد به نظر می رسيد. آنها تقريبا ميانگين سنی شان بين ۲۰ تا ۳۰ است و يواش يواش در همه جا آفتابی می شوند و خوب هميشه دور بر شان خيلی شلوغ است و آنهايی که توانايی صحبت کردن با ايشان را دارند دقايقی هم صحبت می شوند. آنها همچنين با خبرنگاران نيز برخورد خوبی دارند البته به سبک خودشان! هر چند هيچ وقت خبرنگاران از آنها رضايت کامل ندارند. برای خود من عکاسی از آنها تقريبا راحت بود هر چند در بعضی جا ها مزاحم آدم می شوند ولی خوب بالاخره اين هم يک تجربه جالبی است وقتی شما در چنين محيطی مجبور به کار کردن باشيد مجبور به پذيرفتن شرايطش نيز هستيد.
بعضی وقتها فکر می کنم شايد اين هم يکی از راههای اشغال يک کشور است که با مردمش بر خورد خوبی داشته باشند!


 

[ 10:42 AM ]




Wednesday, April 23, 2003




حميد شوکت آرايشگر کرد مشغول اصلاح موی سر سرباز آمريکايی است در
حالی که دو سرباز ديگر نشسته اند. جالب است بدانيد تمام
آرايشگاههای اينجا روزهاي سه شنبه تعطيل مي باشند.

 

[ 4:28 PM ]







خيلی ممنون که برام کارت دعوت فرستاديد.

 

[ 4:11 PM ]





ده هزاريها اصطلاحی است که مردم کرکوک به اعرابی ميدهند که با دريافت ۱۰۰۰۰ دينار برای ادامه زندگی به کرکوک آمده اند البته ۱۰ سال پيش.
آنها را صدام برای طرح عربيزاسيونی که پيدا می کرد استفاده نمود که الان شرايط خوبی برای ادامه زندگی برايشان مهيا نيست.
برخی از آنها که در استخبارات و مراکز دولتی مشغول به کار بودند فراری هستند.


 

[ 3:57 PM ]





ديروز برای پيدا کردن گورهای دسته جمعی که برخی از خبرنگاران خبر آنرا داده بودند به اطراف کرکوک رفته بودم و باز هم ياد کاوه و زمانی که دو سال پيش به اتفاق او برای پيدا کردن گورهای دسته جمعي افغانيها در منطقه شيندند بوديم مرا ول نمی کند.
آنزمان نيز کاوه و جيم ميور بهترين پوشش خبری را در افغانستان داشتند.
جيم برگشته به اربيل اما اينبار بدون کاوه.

 

[ 3:57 PM ]





امروز گارنر حاکم نظامی عراق وارد اربيل شد و مورد استقبال مردم کرد قرار گرفت وی که در جنگ ۱۹۹۱ آمريکا عليه صدام نيز حضور داشت در صحبت کوتاهی گفت: بعد از ۱۲ سال احساس می کنم وارد کشور خودم شده ام! وي اضافه کرد ما بعد از پياده کردن دموکراسی در عراق اينجا را ترک خواهيم کرد. اما به زمان آن اشاره ای نکرد.
کردها بسيار خوشحال بودند و تماما با پرچمهای آمريکا و انگليس از کارنر و همراهانش استقبال کردند. بی اختيار من به ياد زمان اشغال ايران توسط روسها افتادم خوب خيلی دوست داشتم بدانم چطور يک کشوری می تواند براحتی جايی را به اشغال خود در آورد و البته مردمش از آنها راضی باشند!! که البته آن زمان ظاهرا مردم ايران از دست روسها خيلی راضی نبودند.
به هر حال اين راهي است که شايد کردها و تا حدودی عراقيها با احتساب تمام جوانب آنرا پذيرفته اند يا مجبور به پذيرفتنش شده اند. اما من بر خلاف آنها معتقدم آنها
بين بد و بدتر ؛ بدتر را انتخاب کرده اند. بايد منتظر آينده بود و ديد.



 

[ 3:16 PM ]





نمی دانم چرا در هفته گذشته به قول معروف تو مود نوشتن نبودم با اينکه مطالب زيادی برای نوشتن داشتم اما نمی شد. از دوستانی که لطف دارند و وبلاگم را دنبال
می کنند لازم است عذرخواهی کنم.
اما بطور مختصر در هفته گذشته من در کرکوک و موصل شاهد بودم که مردم هر چی دم دستشان می رسيد غارت می کردند البته از اموال دولتی !
خيلی از آنها درآمد چندانی ندارند. و بعضا اين عملشان درست مقابل ديدگان نيروهای آمريکايی و کردها صورت
می گرفت بدون اينکه آنها عکس العملی از خودشان نشان دهند. حتی چمن های قصر صدام در موصل را هم با خاکشان می بردند!!
اسيران عراقی را ديدم که توسط کردها به اسارت آمده بودند و بعد از دو هفته آزاد شدند و من به ياد اسرای ايرانی در بند عراقيها افتادم که هنوز از سرنوشت برخی از آنها خبری نيست.

 

[ 3:16 PM ]




 


Home | Resume | Photos | Exhibition | Contact | Links  | Prints | Weblog (Persian)

ÿ© 2002 HasanPix.com All Rights Reserved