آدم وقتی از يک جايی برای خود تصوراتی دارد که بسياری از آنها را از دوران کودکی و در مراسم مذهبی آموخته هميشه دوست دارد ببيند که چقدر به واقعيت نزديک هستند!
و من باز اين شانس را داشتم که اينبار نيز شاهد عينيت يافتن يکی از روياهای دوران زندگی خود باشم. از کودکی هميشه برای ما الگوی زيستن امام علی و امام حسين را درس می دادند و البته بزرگان هميشه در آرزوی زيارت عتبات عاليات بودند.
و خوب قسمت اين چنين بود که اينبار من زودتر از ديگران اينجا باشم. امروز پنج روز است که در نجف هستم شهری که هنور بوی آنزمانها را می دهد. قبل از اينکه وارد نجف شويد حدودا در ۵ کيلومتری آن اول کوفه را ميبينيد و مسجد کوفه را که کنار راه اصلی واقع است
و کمی آنطرفتر خانه امام را که هميشه عاشقان وی به ديدارش می روند.
نجف اين روزها به واسطه شرايط عراق ملتهب به نظر می رسد شهری که بعد از مکه و مدينه مهمترين شهر مذهبی شيعيان محسوب می شود. در سه روز گذشته نجف شاهد شلوغترين روزهای ورود زايرين عزادار رحلت پيامبر اسلام بود و همه جا صدای نوحه و قران شنيده می شد. و در تمام روز و شب همه خيابانها مملو از جمعيت بود. اما با همه اين شلوغی تقريبا زيارت حرم امام راحت بود چرا که همه در حرکت بودند و حتی تماس با ضريح هم برای همه مقدور بود و طواف دور حرم از سمت راست شروع و به آرامی ادامه می يافت. اثری از آمريکاييها در داخل شهر ديده نمی شود و آنها فقط در وروديهای شهر مستقرند. و از همه جالبتر اينکه برخی از سربازان آمريکايی که در اينجا هستند شيعه اند و خوب البته بطور اتفاقی من يکی از آنها را که ايرانی الاصل بود ديدم.
زندگی به آرامی ادامه دارد ولی ديوارهای شهر پر است از شعارهای مذهبی.
شيعيان که ۶۰٪ مردم عراق را شامل می شوند در طول دوران حکومت صدام هميشه تحت فشار بودند و امسال برای اولين بار بعد از صدام توانستند مراسم مذهبی خودشان
را آزادانه برگزار کنند.