امروز تازه از فيزيو تراپی خارج شده بودم که موبايلم زنگ زد.
... شما هستيد. گفتم بفرمائيد. گفت از نشريه داخلی انجمن عکاسان مطبوعات تماس می گيرم و می خواستم نظر شما در مورد وضع عکاسی در نشريات داخلی را در مقايسه با نشريات خارجی بدانم.
جواب دادم : اشکال کار از جانب کسانی است که در مقام تصميم گيری برای چاپ عکسها قرار دارند و شناخت کافی در مورد عکس و کاربرد آن در مطبوعات را نمی شناسند.
البته هستند کسانی که البته تعدادشان از انگشتان يک دست کمتر است و می دانند چکاره اند. که در قياس با کل جامعه مطبوعاتی ما ۵٪ هم نمی شوند.
عکاسان ما اکنون به نظر من در يکی از موقعيتهای طلائی کار مطبوعاتی خود قرار دارند و کار خود را به نحو احسن انجام می دهند عليرغم تمام رنج هايی که متحمل می شوند و آنهم عمده اش از جانب همان افراد يست که ذکر کردم.
آخر من نمی دانم اگر کسی دستی بر قلم داشت و خوب نوشت. آيا صرف اينکه عضو شورای سر دبيری روزنامه است مجاز به رای دادن برای انتخاب عکس نيز هست؟
و آيا اگر کسی باز هم ....بود ( شما بخوانيد از موقعيت اجتماعی) بر خوردار بود و باز هم بر حسب تصادف عضو شورای سر دبيری روزنامه است مجاز به رای دادن برای انتخاب عکس نيز هست؟
از زمانی که پيشنهاد پذيرفتن مسئوليت سرويس عکس روزنامه ياس نو به من شد ؛ خوب می دانستم که در چه وضعيتی کار خواهم کرد. و عليرغم اصرار مسئولين روزنامه هيچگاه در جلسات شورای سردبيری شرکت نکرده و از اين به بعد نيز نخواهم کرد.
البته اين بدان معنی نيست که همکاريم با روزنامه ادامه نداشته باشد بلکه صرفا به جهت دوری از فضای موجود در آنجاست.
خود من بهتر از همه می دانم که حوصله چانه زنی برای اصلاح ديدگاههای حزبی و سياسی را به نگاه ژورناليستی ندارم و البته با کمال ميل پذيرفتم تا در چنين نشريه ای کار کنم بلکه تاثيری هر چند اندک در بالا بردن سواد بصری مردم داشته باشم و اين البته شايد از روی حس عجيبی است که احساس می کنم در آينده متاسف نداشتن همکاری در نشريات داخلی باشم.
پس اگر عکسی در روزنامه چاپ می شود که از نظر حرفه ای مناسب نيست تقصير از جايی ديگر است. من و البته به کمک وحيد سعی در ارائه کار بهتر هستيم تا که چه جوری استفاده شوند!