مانيفست شادی!!
بعد از کار سنگين ديروز در استاديوم آزادی و ارسال عکسهای بازی نوبت به پوشش شادی مردم در خيابانها می رسد. با خستگی که از بابت حمل وسايل اضافه در يک کوله پشتی نصيبم شده بود نمی توانم خود را راضی کنم که در خيابان عکاسی نکنم. با نگرانی تمام وسايل را داخل ماشين می گذارم و با يک دوربين و لنز و فلاش بين جمعيت می روم بعد از کمی عکاسی و خالی کردن باطری به سمت منزل راهی می شوم.
مسير ۵۰۰ متری معمولي را که هر شب در همان ساعت در عرض ۱۰ ثانيه طی
می کردم به مدت تقريبی ۵۵ دقيقه در ترافيک کشنده اما راضي کننده از بابت پيروزی تيم ملي فوتبال در داخل ماشين نشسته ام و به ناچار به راديو پيام گوش میدهم. عجله دارم تا هر چه زودتر به خانه برسم تا عکسهايم را ارسال کنم اما امکانش نيست. مجری برنامه با لحنی کاملا خنثی در پي نصيحت کردن مردم است!! و ميگويد بايد مانيفست شادی را بين مردم تعريف کنيم همچنان که در عزاداری عاشورا همه چيز تعريف شده است و هر چيزی نظم خاص خود را دارد و هر کسی وظيفه خاصی بر عهده اش می باشد. انواع موسيقی ماشينهای کناری هر از چندی مرا به تفکر می اندازد که آيا مردمی که اينگونه به ابراز احساسات می پردازند اکنون راديو پيام را گوش می دهند يا نه؟
همان موقع موبايلم زنگ مي زند عيال مربوطه پشت خط تشريف دارند و جويای حالم.
می گويم شما چرا منزل مانده ايد؟ همه بيرون هستند! می گويد مگر تلويزيون اجازه
می دهد؟! می پرسم يعنی چه؟ می گويد الان جناب فرماندار کاليفرنيا در تلويزيون ايران است و منظورش نمايش فيلم نابودگر ۳ آرنولد شوارتزينگر است! و همين باعث شده است که بچه ها از خانه تکان نخورند چون دوبله به فارسی هم هست!
ظاهرا تمهيدات لازم از سوی مسولان امر برای در منزل نگه داشتن مردم انديشيده شده بود اما کافي نبوده است. و من که نا اميد از زود رسيدن به منزل هستم لپ تاپ را روشن می کنم تا عکسهايم را اديت کنم تا کمی در وقت صرفه جويی کرده باشم.
