Hasan Sarbakhshian Photos

Home | Resume | Photos | Exhibition | Contact | Links  | Prints | Weblog (Persian)


Weblog


[ Home ]

[ Links ]

Nafise
Editor: Myself
Me, Myself & Ehsan

[ Categories ]

Athens
Daily

[ Archive ]

October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003

[ contact ]

 
« دلم مي‌خواست عكاس بشم، كه شدم | صفحه اول | طالبان در مگنوم »

جمعه 13 مهرماه 1386


الکساندرا هم رفت!

boulettank600.jpg
Jerome Delay/Associated Press, Alexandra Boulat in 2002

حدود دو هفته پيش آلفرد يعقوب زاده در تماسی تلفنی از پاريس در شبی که نمی دانم چرا حالم گرفته بود مرا خوشحال کرد او که هميشه با انرژی حرف می زند و البته با خنده از ديدارش از فستيوال Perpignan در جنوب فرانسه گفت و از دوستانش که بعضی
از آنها همکاران من در AP هستند و همچنين از مشکلی که بر اثر بی احتياطي ناشی از
تصورات جوانی برای پايش بوجود آمده و او را مجبور کرده است با استراحت يکماهه به مشکل اضافه وزنش بيفزايد!
آلفرد همچنين از وضع Alexandra Boulat که چندين ماه است با مرگ مغزی در بيمارستانی در پاريس بستری است گفت و البته نگران بود برای دوستش.
می گفت همسرش برای ماساژ دادن الکساندرا به بيمارستان می رود تا بلکه بتوانند برای او کمک کند تا وضعش بهتر شود اما خودش هم می دانست که وضع الکساندار سختتر از آن هست و از من هم خواست دعا کنم. نمی دانم چرا احساس خوبی برای نوشتن آن تماس تلفنی در آن شب نداشتم و شايد هم فکر می کردم ممکن است آلفرد ناراحت شود! حتی تا مرحله تايپ مطلب هم پيش رفتم اما نشد که پست وبلاگم کامل شود.
آلفرد همينطور که صحبت می کرد از تصميمش براي رفتن به پاکستان در روزهای آينده و آمدنش به ايران می گفت و من هم که می دانم چقدر برای سفر دلتنگ است سر به سرش می گذاشتم.
بعد از دو هفته اکنون وضع فرق کرده است تماسی کوتاه و مختصر دوباره از طرف آلفرد
برقرار می شود اما او اينبار نه از درد پايش گفت و نه از چيز ديگری!
او گفت الکساندرا هم رفت! بغض صدايش کاملا مشخص بود و ناراحتيش را پنهان نمی کرد. برای الکساندرا طلب آمرزش و برای دوستش آلفرد طلب صبر از درگاه خداوند دارم.
باشد که قدر دوستيهايمان را بيشتر بدانيم.

الکساندرا عکاس آژانس VII در سال ۱۹۶۲ متولد شد و در سفرهای مختلف کاریش سفری هم به ايران داشت.

THE NEW YORK TIMES



 

[ 05:19 PM ]




 


Home | Resume | Photos | Exhibition | Contact | Links  | Prints | Weblog (Persian)

© 2002 HasanPix.com All Rights Reserved