الکساندرا هم رفت!

Jerome Delay/Associated Press, Alexandra Boulat in 2002
حدود دو هفته پيش آلفرد يعقوب زاده در تماسی تلفنی از پاريس در شبی که نمی دانم چرا حالم گرفته بود مرا خوشحال کرد او که هميشه با انرژی حرف می زند و البته با خنده از ديدارش از فستيوال Perpignan در جنوب فرانسه گفت و از دوستانش که بعضی
از آنها همکاران من در AP هستند و همچنين از مشکلی که بر اثر بی احتياطي ناشی از
تصورات جوانی برای پايش بوجود آمده و او را مجبور کرده است با استراحت يکماهه به مشکل اضافه وزنش بيفزايد!
آلفرد همچنين از وضع Alexandra Boulat که چندين ماه است با مرگ مغزی در بيمارستانی در پاريس بستری است گفت و البته نگران بود برای دوستش.
می گفت همسرش برای ماساژ دادن الکساندرا به بيمارستان می رود تا بلکه بتوانند برای او کمک کند تا وضعش بهتر شود اما خودش هم می دانست که وضع الکساندار سختتر از آن هست و از من هم خواست دعا کنم. نمی دانم چرا احساس خوبی برای نوشتن آن تماس تلفنی در آن شب نداشتم و شايد هم فکر می کردم ممکن است آلفرد ناراحت شود! حتی تا مرحله تايپ مطلب هم پيش رفتم اما نشد که پست وبلاگم کامل شود.
آلفرد همينطور که صحبت می کرد از تصميمش براي رفتن به پاکستان در روزهای آينده و آمدنش به ايران می گفت و من هم که می دانم چقدر برای سفر دلتنگ است سر به سرش می گذاشتم.
بعد از دو هفته اکنون وضع فرق کرده است تماسی کوتاه و مختصر دوباره از طرف آلفرد
برقرار می شود اما او اينبار نه از درد پايش گفت و نه از چيز ديگری!
او گفت الکساندرا هم رفت! بغض صدايش کاملا مشخص بود و ناراحتيش را پنهان نمی کرد. برای الکساندرا طلب آمرزش و برای دوستش آلفرد طلب صبر از درگاه خداوند دارم.
باشد که قدر دوستيهايمان را بيشتر بدانيم.
الکساندرا عکاس آژانس VII در سال ۱۹۶۲ متولد شد و در سفرهای مختلف کاریش سفری هم به ايران داشت.
THE NEW YORK TIMES