فرق فوتبال و شعر ايرانی!!
امروز صبح وقتی متن نامه سرمربی فعلی تيم ملی فوتبال را در روزنامه ها خواندم
که همين هفته پيش در برنامه تلويزيونی نود مدعی اخلاق بود و ادبيات بکار برده شده در آنرا ديدم برای چندمين بار متاسف شدم که من هم يکی از طرفداران فوتبال هستم!
اما باز همين بعد از ظهر وقتی صحبتهای شاعر معاصر آقای احمد رضا احمدی را در مراسم بزرگداشتش شنيدم که به هر نحوی بدنبال فرصتی در فضای مراسم بود تا هر طور شده خرده حسابهای شخصيش را با آقای عباس کيارستمی تسويه کند!!
نفهميدم فرق فوتبال با شعر در چيست؟!
اصلا فضای مراسم امروز ربطی به آقای کيارستمی نداشت که آقای احمدی بخواهد هر جور شده ايشان را تشنه دريافت جوايز بين المللی معرفی کند!
و آرزو کند که خود جايزه ای را دريافت نکند تا در صورت عدم تکرار دريافت جايزه کارش به سي سی يو نکشد! و حتی بخواهد مجری برنامه را با طعنه طرفدار آقای کيارستمی معرفی کند!
و اين امر در حضور بزرگانی از سينما همچون آقایان مسعود کيميايي - بهمن فرمان آرا انجام شد!
اين مطالب را از آن جهت نمی نويسم که طرفدار آقای کيارستمي باشم بلکه دوستشان دارم چون همين سه روز پيش بواسطه حضورشان در جلسه داوری مسابقه فرش دستباف رفتار و کردارشان مرا که چندان از نزديک با ايشان آشنا نبودم چنانچه با آقاي احمدی آشنا نيستم تحت تاثير قرار داد.
آقای کيارستمی هر که باشد بعنوان فردی که دارای شخصيتي بين المللی است
بايد احترامش را همگان نگه داريم همچنان که احترام آقاي احمدی بر ما واجب است.
مگر چند نمونه از نوع آفای کيارستمی داريم که چنين با او رفتار می کنيم!؟
در چنين فضايي نمی دانم تکليف فرهنگسازی اين مملکت با کيست؟!

آقای احمدی( راست) به همراه همسرشان در حال عبور از کنار کار چيدمان آقای کيارستمی بعد از برنامه امروز در خانه هنرمندان