یکسال گذشت به همین زودی!!
در یکسالی که گذشت وسوسه نوشتن در اینجا که دوستش دارم بارها به سراغم آمد اما نمی دانم چرا نخواستم بنویسم!
شاید بخاطر این بود که خاطراتی داشتم و برایم سخت بود نوشتن در جایی که شش دانگش را بنام خود می خواستم و برای عکاسی کردنم اما این دومی را کسانی از من دریغ کردند تا آنگونه ببینم که دوستش دارند نه آنطور که من میدیدم!
اکنون در جایی هستم که هیچ دلبستگی به آن در من بوجود نمی آید و اما کسی کاری به کارم ندارد....
ولی مدام در کش و قوس با خود هستم اما یک موضوع را مطمنم و آن اینست که
با گذشته ام کنار آمده ام و آینده ای را هم به انتظار نمی نشینم. خیلی کارهای عقب افتاده دارم که باید انجام دهم.
عکس کمتر می گیرم و هنوز لنز دوربین هایم عطش سرزمینم و مردمانش را دارند.
هیچ تصوری در سال پیش از این موقعیت خود نداشتم اما ظاهرا خیلی هم بد نشد تا بدانم چقدر دلبسته آن سرزمینم.
دیشب بر حسب اتفاق فیلم پرنس آو پرشیا را که هالیوود برای کسب درآمد بیشتر با زرق و برق فراوان تهیه کرده است به دعوت دوستی به تماشا نشستم. فارغ از تمام کاستیهای فیلم به جهت تطبیق آنها با دوره های ذکر شده و استناد به آنها نامهای ایرانی فیلم - تمدن کهنش - الموت و ... همگی باعث شدند تا دوباره حس خوبی در من ایجاد شود.
هجرتی ناخواسته ای تحمیل شد بر من و دوستانی که بدنبال حقیقت بودند در جایی که سخن گفتن از آن جرم است.
از امروز نوشتن در اینجا را دوباره از سر خواهم گرفت تا در آینده اگر به سراغ آرشیو نوشته هایم مراجعه کردم انقطاع تاریخی در آن از نظر تاریخی خیلی به نظر نیاید!
یکسال چه زود گذشت؟!
دقیقا در یک چشم بهم زدنی رسیدم به اینجا از روز شنبه ۱۶ خرداد ۸۸ تا روز شنبه ۱۵ خرداد ۸۹