// Photojournalist

Weblog

First Page

Categories

Athens
Daily

Archives

May 2012
February 2012
January 2012
August 2010
July 2010
June 2010
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003

Links

موسسه مهر ايرانيان
احسانلاین
یونس شکرخواه
کاوه گلستان
نصرالله کسراييان
جهانگير رزمی
حسن نمک دوست
کاوه کاظمی
آلفرد يعقوب زاده
کارن فيروز
آينا
joshua prager
پسرم
رامين طلايي
سایت عکاسی
سایت کارگاه
گروه عکاسی فانوس
مجله عکاسی خلاق
عکاسان قزوين
طوسي
TEHRAN24.COM
دوربين دات نت
محمد خيرخواه
مجيد محرابي
اسماعيل عباسي
خط خطي
حسين فاطمي
محمد تاجيک
ايمان بشری
جوادمنتظری
street photography
مهرانه آتشی
ايرج مهرگان
نفيسه
زهره سليمانی
منصور نصيری
ميلاد پيامی
فرشته جعفری
آرش آشوري نيا
علی خليق
ساتيار امامی
سينا جعفريه
حامد - گوهر
نوشين نجفی
حميد صادقی
بابک بردبار
عکاس ها به بهشت نمی روند
داريوش کيانی

hadipix.com
کاوه بغدادچی
محمد توکلی
حسن بردال
www.vx400.com
خبرگزاری AP
خبرگزاری رویتر
ا اف پی
بی بی سي
انجمن عكاسان مطبوعات ايران
ايرنا
خبرگزاري ميراث فرهنگی
خانه هنرمندان ایران
ايسنا

زنان
بخارا
کتاب هفته
انجمن عکاسان بحران
وحيد پور استاد
اکبر منتجبی
حامد فرمند
حسن بنانج
سهام الدين بورقانی
هادی حيدری
هفته نامه کاپوچینو
Editor: Myself
مازیار ناظمی
shanbeh
پرستو دوکوهکی
فرزانه ابراهيم زاده
چرک نويس
مصطفی قوانلو قاجار

جواد دليری
آزاده محمد حسين
آزاده بهشتی
کوروش ضيابری
« February 2003 | Main | April 2003 »
یکشنبه 10 فروردینماه 1382
حتما شما هم متوجه شده

حتما شما هم متوجه شده ايد که اين جنگ به اين زوديها تمام شدنی نيست و اين قصه سر دراز خواهد داشت! اين را می شود از نحوه استقرار و فراهم آوردن امکانات برای نيروهای آمريکايی در کردستان عراق متوجه شد. و البته آنها همچنين در حال آزمايش سلاحهای جديد خود را که موفق به بکار بردنشان در افغانستان نشدند نيز هستند.
و خوب باز هم يکماه تمام شد که در کردستان عراق بودم و امروز برای استراحت و البته فراهم آوردن امکانات مورد نياز برای مدت زمان طولانی در روزهای آينده به تهران بازگشتم ولی کم مانده بود در راه بازگشت عوض ايران به الاجبار به ديدار عراقيها بروم!!
قضيه از اين قرار بود که نزديکی مرز قصرشيرين راننده عوض اينکه به طرف مرز پرويز خان برود مستقيم رفته بود و من هم خواب بودم وقتی بيدار شدم ديدم تابلويی مربوط به خانقين در کنار جاده ديده می شود که من قبلا و در سفرهای قبلی آنرا نديده بودم به راننده گفتم بايست و وقتی از يک ماشين که از طرف مقابل می آمد پرسيدم وی جواب داد ۱۵ کيلومتر به خانقين مانده و معلوم شد ما مرز را رد کرديم.
البته هميشه بازگشت به وطن بعد از يک سفر خسته کننده آدمی را خوشايند است اما خوب چه فايده اهل و عيال آدم که نباشند خانه اصلا با ماموريت فرقی ندارد البته خوب تقصير خودم است آخه يکی نيست به من بگه بابا عيدی گفتند و تعطيلاتی!


شنبه 9 فروردینماه 1382
پيشروی نيروهای پيشمرگ داخل محدوده

پيشروی نيروهای پيشمرگ داخل محدوده تحت کنترل عراقيها بعد از بمباران شديد مواضع
عراق توسط آمريکا امروز نيز از منطقه قوش تپه دنبال شد تا حلقه محاصره صدام روز به روز تنگتر شود.


جمعه 8 فروردینماه 1382
امروز ساعت ۱۰ صبح يک

امروز ساعت ۱۰ صبح يک بمب در اربيل منفجر شد ولی خوشبختانه تلفاتی در بر نداشت
البته مقامات رسمی اعلام کردند کار تروريستها بوده است نه عراقيها.


پنجشنبه 7 فروردینماه 1382
بالاخره بعد از گذشت يک

بالاخره بعد از گذشت يک هفته از جنگ و کلی بيخوابی کشيدن امروز نيروهای آمريکايی را گير آوردم و آنها رضايت داده بودند که من عکاسی کنم اونموقع پيشمرگها رضايت نمی دادند!! که بايد اجازه داشته باشی و...
خلاصه خوب که نه ولی چند فريم عکاسی کردم تا حداقل امشب راحت بخوابم!!


پنجشنبه 7 فروردینماه 1382
عکسهای مگنوم از بحران عراق

عکسهای مگنوم از بحران عراق را ببينيد.
Ilkka Uimonen / Magnum Photos


پنجشنبه 7 فروردینماه 1382
عکسهای آ اف پ هم

عکسهای آ اف پ هم بعد از وقفه بلند مدت به تازگی روی ياهو ديده می شوند و شما هم می توانيد عکسهای بهروز را ببينيد.


پنجشنبه 7 فروردینماه 1382
دم اين احسان گرم واقعا

دم اين احسان گرم واقعا اگه لطف او نباشه فکر نمی کنم بتوانم سايت و وبلاگو همزمان اداره کنم و نکته جلب اينکه اين صفحه اول سايت فعلا با فوتبال حال می کنه تا ببينيم چی ميشه بعدا!!


پنجشنبه 7 فروردینماه 1382
بالاخره چشممان به پرنده های

بالاخره چشممان به پرنده های آهنين آمريکايی روشن شد! ساعت ۲ بامداد راه افتاديم به سمت حرير محلی که از چند ماه پيش در حال آماده سازی توسط پيشمرگها و آمريکاييهاست تا بتوانند نيروهای آمريکايي آز آنجا استفاده کنند. حدودا ۶۰ کيلومتر با اربيل فاصله دارد ساعت ۳ بامداد رسيديم و با کمال احترام توسط نيروهای پيشمرگ متوقف شديم البته شانسی که آورديم نزديک باند بوديم حدودا سه کيلومتری باند و خوب مثل هميشه اونها پرسيدن و ما جواب داديم و البته ما هم می پرسيديم ولی اونها جواب
نمی دادند!!! تا حدود ساعت سه و نيم يکدفعه سه فروند هلی کوپتر در آسمان ظاهر شدند ولی خوب پشت سر ما ماشين پيشمرگها بود و البته تاريکی هوا اصلا امکان توقف و عکاسی نمی داد و البته پرنده ها هم کاملا با چراغ های خاموش داشتند فرود
می آمدند. خلاصه بايد ديد در چند روز آينده چه اتفاقی خواهد افتاد!


چهارشنبه 6 فروردینماه 1382
راستی عکسهای کامران را ببينيد

راستی عکسهای کامران را ببينيد من که با عکسهاش خيلی حال می کنم.


چهارشنبه 6 فروردینماه 1382
عجب هوايی داره اين کردستان

عجب هوايی داره اين کردستان عراق هم اکنون طوفانه نيم ساعت پيش بارونه شديدی می باريد شبها هم سرده اصلا نميشه پيش بينی کرد چه جوری خواهد بود. حالا وقتی آدم مي بينه بعضيها دارن ميرن شمال خودمان حسوديش ميشه!! اما خوب عيده بالاخره بايد خوش بود. خوب سحر من هم عاشق شمال و دريا ست برگردم قول دادم ببرمش شمال.


چهارشنبه 6 فروردینماه 1382
برای اولين و آخرين بار

برای اولين و آخرين بار ۱۵ سال پيش که سرباز بودم و اتفاقا يک شب برای نمايش فيلم به پايگاههای کردستان ايران رفته بودم نمی دانم چی شد فرمانده پايگاه از من خوشش نيامد يا چی گفت نيرو کم دارد و بايد تو (من) هم کشيک باشی امشب!!! حالا من که در طول سربازی اصلا اسلحه حمل نکرده بودم به غير از دوران آموزشی مانده بودم چيکار بکنم اگر اتفاقی افتاد!! خلاصه شيفت من شد و برف زمستان کوههای بانه و سکوت وحشتناک حاکم بر فضا حسابی فريزم کرده بود و الان هم وقتی بياد آن موقع مي افتم واقعا سردم می شود. ديشب بعد از سالها باز هم نوبت به من رسيد اما خوب اين بار وضع کاملا عوض شده است حالا برای يک تصوير از نيروهای آمريکايی که قرار است وارد اينجا شوند خودمان با خبرنگاران ديگر کشيک گذاشتيم تا نکند بيخبر باشيم از آمدن آنها!!!
صدای اذان صبح فضا را پر کرده و من ياد آن دو ساعت ۱۵ سال پيشم ولی خوب صدای خروپف يکی از دوستان مرا به خود مي آورد و من در منطقه عنکاوه اربيل که محل باند فرودگاه است در انتظار فرود يک پرنده آهنين!!
نکته جالبی که در مورد مردم ارمني منطقه عنکاوه بايد بگويم اينکه ظاهرا برای آنها اصلا جنگی وجود ندارد و مشغول زندگی عادی خودشانند ولی عجيب از صدام می ترسند بطوري که وقتی برای اجاره خانه به آنها مراجعه مي کرديم اکثر آنها از ترس اينکه ممکن است ورق بازی عوض شود و صدام دوباره برگردد حاضر نبودند منزلشان را به ما اجاره دهند!!
راستی عکس بچه ها را که در حال بازی فوتبال هستند در همين منطقه عکاسی کردم.


سه شنبه 5 فروردینماه 1382
بدينوسيله از تمامی دوستانم که

بدينوسيله از تمامی دوستانم که لطف کرده و برايم ميل فرستاده اند و تولدم و همچنين سال نو را تبريک گفته اند تشکر نموده و واقعا شرمنده ام که وقت جوابگويی به تک تک آنهارا ندارم.


سه شنبه 5 فروردینماه 1382
نيروهای آمريکايی بالاخره خودشان را

نيروهای آمريکايی بالاخره خودشان را اينجا آفتابی کردند و ديروز چند نفرشان اينجا کنفرانس خبری داشتند ولی جالب بود چون اعلام کردند هدفشان از حضور در کردستان عراق کمکهای بشردوستانه برای کردها ست و اصلا صحبتی از جنگ نکردند اينجا!!
شب قبل حدود ساعت ۱۲:۳۰ بود که صدای انفجارهای خيلی شديد در کلک شنيده شد و من از خواب پريدم تا ببينم کجا هدف قرار گرفته با اين احتمال که حتما عراقيها حمله
کرده اند جليقه ام را پوشيدم و رفتم بيرون ولی ديدم بمباران شهر موصل بوده که حدودا ۴۷ کيلومتر با ما فاصله دارد.


سه شنبه 5 فروردینماه 1382
نمی دانم تا حالا


نمی دانم تا حالا مجبور شديد لباسهای کثيفتان را بعد از حمام بپوشيد و اگر بلی چکار کرديد؟! خوب من به شما می گويم! ديروز اينجا رفتم حمام نمره در شهر اربيل و بعد چون لباس تميز نداشتم خوب همانها را البته پشت رو پوشيدم!!!
خوب البته بعدش تمام لباسهای کثيف را دادم به رانندم تا ببرد و يکی آنها را بشويد آخه بعد از اينکه همه از شهرها رفتند ديگر خشکشو ييها هم تعطيل بودند خوب...!


سه شنبه 5 فروردینماه 1382
خوب ظاهرا علی خليق -

خوب ظاهرا علی خليق - رضا معطريان - عباس کوثری و مجيد سعيدی هم آمده اند تا تعداد عکاسان ايرانی حاضر در جنگ بيشر شود. راستی مجيد اگه اين نوشته را ديدی به من ميل بفرست تا بدانم کجايی تا امانتی تو را بدهم!!
بقول نفيسه تا می توانيد عکس بگيريد شما ها که هميشه حسرت نبودن در زمان جنگ هشت ساله را می کشيديد! البته منظور او بيشتر من بودم!!


سه شنبه 5 فروردینماه 1382
"We Are All Made

"We Are All Made Of Stars"

Growing in numbers
Growing in speed
Can't fight the future
Can't fight what I see

People they come together
People they fall apart
No one can stop us now
'Cause we are all made of stars

Efforts of lovers
Left in my mind
I sing in the reaches
We'll see what we find

People they come together
People they fall apart
No one can stop us now
'Cause we are all made of stars

Slow slow slow, come come
Someone come come come
Even love is goin' 'round
You can't ignore what is goin' 'round

Slowly rebuilding
I feel it in me
Growing in numbers
Growing in peace

People they come together
People they fall apart
No one can stop us now
'Cause we are all made of stars

اين نوشته را سولين از دهوک برام فرستاده او که الان چهار شب بيشتره که مثل ساير کردها از خانه هاشان به روستا ها پناه برده اند هنوز منتظر بازگشت به شهر هاشان هستند و هر چه جنگ طول می کشد اين اميد بازگشت در آنها کمتر می شود چرا که همه فکر می کردند سه يا چهار روز بيشتر نمی شود ولی الان صحبت از يک ماه يا بيشتر است!!


یکشنبه 3 فروردینماه 1382
متاسفانه بالاخره نوبت خبرنگارها هم

متاسفانه بالاخره نوبت خبرنگارها هم رسيد...
امروز يک تصوير بردار استراليايي به نام " پل مارين " در منطقه خورمال در نزديکي مقر انصار الاسلام کشته شد. البته هنوز به طور قطعي مشخص نيست ولي اين احتمال ميره که توسط نيروهاي انصار الاسلام کشته شده باشه.
3 خبرنگار ديگر هم در کويت همچنين 2 تا خبرنگار ديگه که هنوز هويت اونا مشخص نشده نيز احتمالا اسير شدند.
خبر مهم ديگه اينکه امروز همچنين 2 تا از سربازهاي عراقي خودشون رو تسليم نيروهاي پيشمرگها کردند.
اميدوارم ديگه از اين خبرها نداشته باشيم!


شنبه 2 فروردینماه 1382
امروز طبق روال روزهای پيش

امروز طبق روال روزهای پيش فقط استراحت کردم ولی خبرهای رسيده از حلبچه حاکی از حمله امريکا به پايگاه انصار الاسلام دارد و همينطور امروز ورود نيروهای ترکيه به خاک کردستان تاييد شده ولی هنوز تصويری مخابره نشده است! بايد به انتظار نشست و ديد درست است يا نه؟!
در پی حملات هوايی و موشکی به بغداد در شب شنبه، 22 مارس،راديو و تلويزيون دولتی عراق به پخش سرودهای ميهنی ادامه می دهد.از سوی ديگر، گزارش شده است که واحدهای زمينی ارتش بريتانيا و آمريکا در خاک عراق دست کم در دو نقطه با مقاومت شديد سربازان عراقی مواجه شده اند.
خدا وکيلی من که ماندم به اين سحر دخترم چی بگم هر روز يه چيز تازه پيدا می کند و می گويد ديشب می گفت راستی بابا تو لباس شيميايی داری!!؟
و من همين طور ماتم زده بود و داشتم فکر می کردم وقتی من چهار ساله بودم چی کار می کردم و هر چی فکر کردم يادم نيامد!


جمعه 1 فروردینماه 1382
هيچ يادم نميره زماني که

هيچ يادم نميره زماني که جنگ ايران و عراق بود همه با صداي آژير قرمز ميرفتيم بالاي پشت بام عوض اينکه بريم تو زيرزمين!
خب اون موقع هم عشق عکس گرفتن داشتم و هنوز هم عکسهايي از بمباران تبريز در سالهاي 1364 و 65 دارم. ولي اصلا فکر نميکردم دوباره اون صحنه ها تکرار بشه و خب البته با اين تفاوت که اين بار عراق بمباران ميشه ولي نه توسط ايران.
امشب صداي بمباران شهر موصل و همچنين نورهاي انفجار آنها را از کلک مي شنيدم و شاهد بودم. تا ببنيم فردا چه مي شود.


جمعه 1 فروردینماه 1382
اين که آدم بشينه اينجا

اين که آدم بشينه اينجا در خاک عراق و شاهد سربازان عراقی باشد که کمتراز يک کيلومتر آنطرفتر دارند خودشان را برای جنگ آماده می کنند و همينطور پيشمرگها که شايد سالهاست منتظر چنين روزهايی بودند خود به تنهايی کافی است تا هر روز بخواهم اين صفحه را بنويسم که شايد خيلی ها مشتاق باشند بدانند اينجا چه خبر است. اما مگه اين مسنجر اجازه می ده آدم بنويسه!! البته خوب من هم بدم نمی آمد روز اول عيد کمی از حال و احوال دوستان با خبر باشم.
اما امروز مرز کلک هستيم جايی بين اربيل و موصل و از صبح تا ظهر ما به عراقيها و آنها به ما نگاه کرديم درست جايی که خبرنگار سی ان ان گزارش زنده ميداد البته آنها کمی شيطونی کردن و اقدام به شليک دوشکا کردند و جاده مرزی را هم مين گذاری کردند و ما را مجبور کردند تا جليقه های ضد گلوله مان را از کيفهايشان بيرون بيآوريم ولی خوب استفاده
نکرديم. همين طور صبح صدای هواپيماها که بالای سرمان پرواز می کردند از ارتفاع زيادشان خبر می داد و اهالی کلک می گفتند صداهای انفجار مهيبی نيمه شب از سمت موصل شنيده می شد. همه خبرنگاران اينجا منتظر تعيين تکليف موصل و کرکوک هستند ولی هنوز از هيچ چيز خبری نيست و بايد منتظر ماند.


پنجشنبه 29 اسفندماه 1381
خوب بالاخره همان طور که

خوب بالاخره همان طور که انتظار می رفت جنگی جديد در قرن ۲۱ هم شروع شد و بايد ديد چه اتفاقاتی در پيش است. از ساعت ۳ صبح من و بريان مورفی خبرنگار AP با هم رفتيم قوشتپه آخرين نقطه تحت کنترل پيشمرگها در بين مرز اربيل و کرکوک و به انتظار شروع حمله بوديم تا خبرنگاران سی ان ان هم آمدند و حدود دو ساعت آنجا بوديم ولی خبری نشد و برگشتيم تا ببينيم اربيل جه خبراست تازه به هتل رسيده بوديم که فهميديم حمله شروع شده است دوباره راهی مرز شديم و يک ساعتی به انتظار نشستيم تا مگر ببينيم از اين منطقه خبری خواهد بود يا نه ولی خوب ظاهرا ما خيلی عجله داشتيم تا برسيم به کرکوک!!
اما نکته ای که نبايد از ياد برد اشتياق پيشمرگها برای رسيدن به کرکوک است آنها خودشان را آماده کرده اتد تا در صورت دستور شروع حمله وارد کرکوک شوند از قوشتپه تا کرکوک حدودا يک ساعت راه است و بيشتر خبرنگاران آماده اند در صورت امکان جزو اولين نفرها باشند که وارد آنجا می شوند چرا که همه می دانند اهميت جاههای نفت کرکوک چقدر است!
راستی ما آدم بزرگها چقدر اين بچه ها را دست کم می گيريم ولي بعضی اوقات بد جوری می زنند تو ذوق ماها! حالا من ديروز نوشتم دخترم سحر نمی داند من کجا هستم و خوشحال بودم اما امروز او از من پرسيد بابا راستی جنگ شروع شد تو کدوم منطقه ای؟!!
من اصلا موندم چی بهش بگم فقط جواب دادم من اربيل هستم و جنگ تو بغداد است و تو از کجا می دانی جنگ است؟ او گفت آهان خوب آخه من خيلی زرنگم!! حالا کمتر از نصف روز تا تحويل سال نو مانده و در زمان تحويل سال درست ۲۴ ساعت خواهد بود که جنگ نيروهای بين المللی عليه عراق شروع شده است و شواهد حاکی از آن است که حمله اصلی نيز امشب صورت خواهد گرفت و برای آنهايی که طبق روال هميشه به ديد و بازديد عيد می رفتند و خصوصا کودکان خيلی سخت است تا بپذيرند که عيدی در کار نيست!
نمی دانم طبق رسمی که در بين کردها وجود دارد آنها باز همگی لباسهای سنتی خود را فردا خواهند پوشيد يا نه! ولی حدافل می دانم که مجبور نيستند خود را به زحمت انداخته و رسم ديرينه خود مبنی بر حضور در دل طبيعت در روز اول سال رابه خود بدهند چرا که اکنون برخی از آنها دو يا سه شب است که در خارج از منازلشان بسر می برند. اصلا امسال هيچ حس و حالی برای تبريک گفتن عيد ندارم اما بخاطر اينکه خيلی عاری از کليشه نباشد جالب است بدانيد فردا همچنين آغاز سال ۲۰۷۳ کردی خواهد بود که مبنی پيدايش آن نيز از زمان کاوه آهنگر می باشد.


چهارشنبه 28 اسفندماه 1381
۱۰ ساله بودم که اولين

۱۰ ساله بودم که اولين شليک گلوله واقعی را به چشم خود ديدم و آنزمان انقلاب ۱۳۵۷ بود و من از لای درب منزل مادر بزرگم در تبريز شاهد بودم که سربازی بعد از فرار از گروهان خود و سر دادن شعار عليه شاه در کوچه ای بن بست اقدام به خودکشی کرد و اين درست در مفابل ديدگان من اتفاق افتاد و بعدها هر گاه به آن کوچه ميرسيدم هميشه آن صحنه مقابل ديدگانم قرار می گرفت بعدها اسم آن خيابان به نام سرباز شهيد نام گذاری شد و من نيز داست فراموشم می شد که جنگ ايران و عراق شروع شد اين يکی را بسياری به خاطر داريد و خاطر های آنرا نيز!
تاثير آن هشت سال به اين زوديها از بين نخواهد رفت و شايد چند نسل بايد با آن خاطره ها
زندگی کنند و نقل فرزندانشان بکنند که چه اتفاقی افتاده است و ...
بعدها من نيز به همان نقل خاطره ها برای فرزندانم فکر می کردم و آرزو می کردم که هيچ وقت آنها شاهد وقوع جنگ نباشند اما اين آرزوی من ديری نپاييد و جنگی پس از ديگری به وقوع پيوست و همچنان نيز ادامه دارد. ظاهرا اين دور پايانی برايش متصور نيست و آنها خود بايد شاهد اين وقايع باشند.
امروز صبح که با سحر دخترم تلفنی صحبت می کردم او از من ناراحت بود که چرا او را با خود به مسافرت نبردم تا برايش خوش بگذرد!! ولی سپهر پسرم که بزرگتر است و
می داند که من کجا هستم از سحر نگرانتر صحبت می کرد او هيچ وقت دوست ندارد من به جاهايی مثل اينجا و افغانستان بروم و خوب اين وسط رقيه همه اين استرسها را بايد تحمل کند که البته خيلی از دست من شاکی است الان که چرا همه مسوليت بچه ها را او بايد بر عهده بکشد و من از اين بابت کاملا به او حق می دهم.


چهارشنبه 28 اسفندماه 1381
بسياری از مردم دنيا که

بسياری از مردم دنيا که خواهان شروع جنگ نيستند شايد نمیخواهند امروز به پايان برسد و فردا فرا برسد اما برعکس عده ای آنچنان انتظار فردا را می کشند که گويا در انتظار ديدار معشوقشانند ولی فراتر از آندو گروه مردمی هستند که اينجا درمانده اند و از ترس جانشان به کوه و بيابان پناه برده اند آنها را من چنان ديدم که از بس در ساليان دراز درگير جنگ بودند به آن عادت کرده اند همچنان که مردم افغانستان چنانند و بسياری نقاط ديگر دنيا!
اما در اين ميان بسيار جای تعجب است که بوش با صلابتی مثال زدنی مردم عراق را خطاب قرار داده و میگويد: ما برايتان آزادی خواهيم آورد!!
اين کلمه آزادی عجيب کلمه ايست! در تمامی دوران تاريخ همگان به نوعی برای بدست آوردن آن تلاش کرده و چه بسا عده ای هم موفق شده اند. اما به نظر من نکته ای که نبايد فراموش شود اينست که بسيار دردناک خواهد بود اگر آزادی از اين پس توسط ديگران هديه شود! بايد در انتظار بود و به فرداها نگريست که چه ما دوست داشته باشيم و چه نداشته باشيم از راه خواهند رسيد و آيندگان خواهند توانست به قضاوت بنشينند و اگر عاقل باشند عبرت بگيرند از آنچه رخ داده است.


سه شنبه 27 اسفندماه 1381
ديدن شهری که تا ديروز

ديدن شهری که تا ديروز همه در رفت آمد بودند و يکباره همه جا خالی شده برای من
خيلی سخت بود ! آخر شما بايد قبلا شلوغی بازار اينجا را می ديديد تا برايتان
قابل لمس تر می شد. امروز بلقيس پيرزنی که در هتل کار می کند گفت: می دانی
دامادم که ايران زندگی می کند ديشب آمد تا منو ببره اما چون پسرم که بيست سالشه حاضر نشد برود ما مونديم اما واقعيت اينست که می ترسيدم بروم و کارو را از دست بدهم!
حالا هم که تو اينترنت کافی چهار نفر بيشتر نيستيم بايد می ديديد اينجا را دو روز پيش که
همه چهل تا کابينش هم پر بود و تازه بايد کمی برای کار با اينترنت انتظار می کشيديد!
انگاری اين موسيقي حزن انگيز حاکم بر کافی نتی که تا همين ديروز موسيقی جاز پخش می کرد هم به خاطر همين است.
چند نفر از دوستانم تو کردستان ديروز می گفتند خسته شديم از بس گريه کرديم موقع خداحافظی از فاميلهايمان که اصلا نمی دانيم باز هم ديگر را می بينيم يا نه!
يکی می گفت وقتي داشتم وسايلم را جمع می کردم تا حاضر باشم
برای ترک منزلمان تازه احساس کردم چه اتفاقی افتاده و من نمی توانم از آنها دل بکنم.
و خوب خيليها دلشان برای عيد تنگ مي شود که خوب البته واضح
است کسی دل و دماغ شادی که برايش نمونده تا به فکر جشن
باشه. عصری صف ماشينهايی که در حال خروج از شهر بودند به چندين کيلومتر می رسيد حالا ديگر عده خيلی کمی در شهر مانده اند که اکثر آنها نيز نظامی هستند و واقعا شهر به يکباره تبديل به شهر ارواح شده است.
حالا منو بگو که با بچه های ايرانی قرار گذاشته بوديم تا
يک سفره هفت سين اينجا باز کنيم خوب بابا نا سلامتی روز اول عيد
روز تولدمه !


دوشنبه 26 اسفندماه 1381
امروز تاثير واقعی آغاز يک

امروز تاثير واقعی آغاز يک جنگ واقعی بين مردم کاملا مشهود بود آنهايی که وسيله گيرشان آمد از اربيل خارج شدند و به سمت شمال کردستان رفتند.
عصری در زير باران شديد خانواده حدودا بيست نفری را شاهد بودم که پشت کاميونت نشسته بودند و از شهر خارج می شدند. صفهای بنزين بصورت کيلومتری در آمده بود و قيمت آن در بازار آزاد دو برابر شد اما در اين ميان برخی به زندگی خود کاملا عادی ادامه می دهند و ديدن ماشينهای عروسی اين امر را نشان می داد! همين چند دقيقه پيش که به اينترنت کافی می آمدم شاهد بودم که صاحبان مغازه ها داشتند اجناسشان را خالی مي کردند و با خود می بردند تا شايد اميدی برای روزهای غير قابل پيش بينی آينده داشته باشند و بتوانند سرمايه خود را حفظ کنند.


یکشنبه 25 اسفندماه 1381
خبرها شنيده شده حاکی از

خبرها شنيده شده حاکی از آن است که زمان جنگ بسار نزديک شده است و شايد يکهفته بعد آغاز شود. در همين ارتباط از ديروز مرز کرکوک با اربيل بشدت از طرف عراقيها کنترل می شد و به هيچ خانواده ای اجازه ورود به اربيل داده نمی شد! تا مردم نتوانند از کرکوک خارج شوند.


یکشنبه 25 اسفندماه 1381
امروز سالگرد بمباران شيميايی حلبچه

امروز سالگرد بمباران شيميايی حلبچه توسط صدام در سال ۱۹۸۸ است و در تمام مناطق کردنشين برنامه های خاصی برای همين منظور برپا شد در اربيل نيز مردم برای مدت کوتاهی برای ادای احترام به قربانيان حلبچه دست از کار کشيدتد همچنين تمامی وسايل نقليه نيز توقف نمودند تا اعتراض خودشان را برای استفاده از سلاحهای شيميايی نشان دهند.


شنبه 24 اسفندماه 1381
حالا که فعلا خبری از

حالا که فعلا خبری از جنگ نيست خود خبرنگاران تبديل به خبر شده اند!! خوب بالاخره اين هم يک نوعشه! مطلب جالبی که بی بی سی در اين مورد نوشته را اينجا بخوانيد.


شنبه 24 اسفندماه 1381
بعضی ها وقتی می خواهند

بعضی ها وقتی می خواهند يک کاری انجام دهند اول هی بوق و کرنا می کنند که آی من می خواهم اين کارو بکنم و...ال و بل! و جالب اينکه آخرش هم اصلا خبری ازشون نميشه! اما بعضيها واقعا انجام می دهند و بعد اعلام میکنند. حالا نمی دانم شما از کدام گروه هستيد؟ از جمله اين گروه دوم هم يکيش همين يلدا معيری است او از جمله افرادی بود که حدود ۱۰ روز پيش برایم اميل فرستاد که می خواهد بيايد اينجا! خوب اولش من گفتم حالا حتما از اون آدمهايی که هی می پرسند و ... خلاصه نمی آيند.
ولی اين بنده خدا هر جوری بود خودشو رسوند تا نکنه از قافله عکاسان عقب بماند!!
واقعا آفرين به اين پشت کار!!


جمعه 23 اسفندماه 1381
از دو روز پيش همينطور

از دو روز پيش همينطور آواره های کرد از کرکوک به طرف مناطق کردنشين در حال آمدن هستند و روزانه حداقل حدود ۱۰۰۰ نفر به اينجا می رسند و البته فعلا در منازل فاميلهاشان ساکن هستند تا بعد!
اغلب آنها از ترس صدام و به خاطر اينکه هنوز بعضی از بستگانشان در کرکوک هستند حاضر نبودند تا عکسی از آنها گرفته شود.


پنجشنبه 22 اسفندماه 1381
اينجا البته کردها هم خودشان

اينجا البته کردها هم خودشان را آماده کرده اند در صورت احتمال بروز جنگ بلا فاصله کنترل اوضاع را بتوانند در دست داشته باشند برای مثال آنها حتی از هم اکنون استاندار کرکوک را نيز تعيين کرده اند تا همه چيز با برنامه ريزی پيش برود.
و البته مردم کرد هم هرچی به زمان شروع جنگ نزديک می شود آماده ترک شهرها
می شوند تا برای مدتی در روستاها باشند.


پنجشنبه 22 اسفندماه 1381
امروز اينجا روز عاشوراست و

امروز اينجا روز عاشوراست و من ديشب از مراسم کردهای فيلی که در اربيل حدودا ۵۰۰ خانواده را شامل می شوند عکاسی کردم. نکته بسيار جالب اينکه برای دو ساعت احساس کردم در ايران هستم از بس همه فارسی و آذری حرف می زدند. اغلب آنها به مدت بسيار طولانی در ايران بوده اند و بسياری حتی شناسنامه ايرانی دارند. خوب مثل ايران اول عزاداری می کنند و بعد با نذری تمام
می شود.


چهارشنبه 21 اسفندماه 1381
حالا هر چقدر اين بنده

حالا هر چقدر اين بنده خدا رقيه رژيم لاغری می گيرد من بر عکس دارم اينجا هی
می خورم حالا اونهايی که به من متلک می انداختند که وای تسليت می گيم بهت بابت از دست دادن قورمه سبزيت!! بدانند که يک جايگزين معرکه برا اون پيدا کردم امروز!
نصف مرغ که پر شده از گوشت و قارچ و کشمش و کمی برنج و نخود فرنگی و...
خلاصه آنقدر خوشمزه است که بايد خودتان امتحان کنيد اسمش هم يادتان باشد: مربشک ماشی يعنی مرغی که پر از گوشت هست. حالا اگر هم اشتباهی ترجمه شده تقصيره اين همراهم است!!


چهارشنبه 21 اسفندماه 1381
اين امريکايها عجيب آدمهايی هستند

اين امريکايها عجيب آدمهايی هستند بزور هم که شده جنگ راه خواهند انداخت
می گوييد چرا اين حرف را می زنم؟! خوب شما هم اگر ببينيد اين شبکه فاکس نيوزيها اينجا در طبقه ۴ هتل همه جا را با کيسه های شنی پوشانده اتد و همچنين سی ان ان نيز در محل هتلی که گرفته اند سنگر و پناهگاه درست کرده اند! خوب چی می گوييد؟


چهارشنبه 21 اسفندماه 1381
نزيره نجم الدين آواره

نزيره نجم الدين آواره کرد در حال حمل بشکه خالی نفت است او از جمله کردهايی هست که از سال ۱۹۹۷ از شهر کرکوک رانده شده اند و اکنون بعد از ۶ سال در حال اساس کشی به خانه جديدشان در اربيل هستند.


سه شنبه 20 اسفندماه 1381
امروز همچنين از کرد های

امروز همچنين از کرد های آواره ايی که از سال ۱۹۹۷ از کرکوک رانده شده اند و بالاخره بعد از ۶ سال صاحب خانه شدند عکاسی کردم که در حال تخليه ساختمان کتابخانه شهر بودند. حال خدا کند چند وقتی با خيالی آسوده زندگی کنند!


سه شنبه 20 اسفندماه 1381
Kate Adie خبرنگار جنگBBC که

Kate Adie خبرنگار جنگBBC که ۱۲ سال پيش در جنگ خليج هم حضور داشته در مصاحبه ای با راديو ايرلند از هشدار های پنتاگون در مورد تهديدهايی که برای خبرنگاران ممکن است در عراق باشد سخن گفته است خوب البته بيشتر آنهايی را گفته است که تلفنهای
ماهواره ای دارند!! خوب آنهايی که می خواهند بيايند اينجا حداقل اين مطلب را بخوانند.


سه شنبه 20 اسفندماه 1381
امروز از بازی کلابرد که

امروز از بازی کلابرد که تقريبا همان تيله بازی خودمان است عکاسی‌ کردم خيلی جالب است که بدانيد بر عکس اينجا فقط با يک دست می توانند بازی کنند و تقريبا هم اغلب بزرگسالان طرفدار آن هستند. کلابرد يعنی سنگ گرد و در آن هر کس با گوی سنگی خود سعی می کند گوی ديگران يا سکه های يک ديناری را بزند و البته می توانيد در عکس شيوه بازی را ببينيد.


دوشنبه 19 اسفندماه 1381
اعتراض کردها به ورود احتمالی

اعتراض کردها به ورود احتمالی نيروهای ترکيه به شمال عراق در زمان شروع جنگ امروز نيز با راهپيمايی کودکان در اينجا ادامه داشت در يک هفته گذشته تقريبا هر روز اين اعتراضها در نقاط مختلف کردستان ادامه داشت و البته کمی با احتياط!
طبق گفته يکي از مسولين کرد که از من خواست اسمش را نبرم: خوب درست است که ما (کردها) مخالف حضور نيروهای ترکيه در اينجا هستم اما واقعيت اينست که در صورت ورود آنها به لحاظ تجهيزات نظامی توان مقابله با آنها را نداريم و تنها اميدواريم که آنها وارد نشوند.


دوشنبه 19 اسفندماه 1381
اعتراض کردها به ورود احتمالی

اعتراض کردها به ورود احتمالی نيروهای ترکيه به شمال عراق در زمان شروع جنگ امروز نيز با راهپيمايی کودکان در اينجا ادامه داشت در يک هفته گذشته تقريبا هر روز اين اعتراضها در نقاط مختلف کردستان ادامه داشت و البته کمی با احتياط!
طبق گفته يکي از مسولين کرد که از من خواست اسمش را نبرم: خوب درست است که ما (کردها) مخالف حضور نيروهای ترکيه در اينجا هستم اما واقعيت اينست که در صورت ورود آنها به لحاظ تجهيزات نظامی توان مقابله با آنها را نداريم و تنها اميدواريم که آنها وارد نشوند.


دوشنبه 19 اسفندماه 1381
همين الان که نشستم تو

همين الان که نشستم تو کافی نت جان سمپسون از بی بی سی که همه تقريبا با او آشنا هستيد در کابين کناری مشغول است خوب حتما يادتان هست ورود او به همراه نيروهای شمال به کابل در زمان سقوط طالبان!
فکر می کنم او منتظر همان صحنه ها اما اينبار در عراق باشد تا بتواند وارد بغداد شود تنها تفاوتی که من می بينم عصايی است که او اينبار با خود همراه دارد خوب هر چه باشد خبرنگار جماعت پير هم که بشوند باز همان هستند که بودند!!


یکشنبه 18 اسفندماه 1381
امروز اينجا بزرگداشت روز جهانی

امروز اينجا بزرگداشت روز جهانی زن بود خوب البته اصلش ۸ مارس است خوب چه اشکالی دارد اصلا دو روز روز جهانی زن باشد!!
ولی اينجا امسال فرق اين مراسم تقريبا با جاهای ديگر دنيا در اين بود که زنان کرد خودشان را برای يک جنگ ديگر آماده می کنند. در قسمتی از مراسم امروز دکتر کافی مولود در مورد نحوه مقابله با خطر بمبهای شيميايی برای حاضرين توضيحات مفصلی داد وی همچنين به تاريخچه استفاده از اين نوع بمبها در جهان اشاره کرد.


یکشنبه 18 اسفندماه 1381
احسان بفرما اين هم از

احسان بفرما اين هم از کاری که دست ما دادی!! مطلب زيرو بخوان خودت متوجه ميشی.
البته من اقرار می کنم بنده خدا احسان اصلا خودش در جريان نبود همش تقصير منه!


یکشنبه 18 اسفندماه 1381
آوات و هيوا از آن

آوات و هيوا از آن دسته کردهای دو آتيشه (که البته ما خيلی تو ايران از اين قبيل آدمها را داريم که فقط کرد هم نيستند) هست که معترض نوشته های من شده است که بهتر است خودتان بخوانيد. فکر می کنم ايشان حتما با اون قصه ايرانی که هميشه تو گوش ما در بچگی بود آشنايی ندارند که البته مهم نيست چون بالاخره اين هم نظری است. در هر صورت من از ايشان ممنونم که در وبلاگشان در مورد من نوشته اند ولی بايد بدانند کجا طنز است کجا واقعيت!!
من فکر می کنم اصلا وجود وبلاگها کمک می کند تا برخی از نوشته ها که به دليل خصوصی بودنشان قابل چاپ در نشريه ها نيستند اينجاها نوشته شوند.


یکشنبه 18 اسفندماه 1381
راستی روز جمعه تيم فوتبال

راستی روز جمعه تيم فوتبال پليس بصره عراق در دهوک با تيم منتخب دهوک در ادامه ليگ عراق بازی کردند که تيم پليس توانست ۱-۰ بازی را پيروز شود مثل ايران تماشاگران دهوکی تيم ميهمان را با نارنجکهای دستساز استقبال کردند بيچاره داور هم چند سنگ نوش جان کرد به خاطر اعتراض آنها به نحوه قضاوتش!! خوب البته من فقط تماشا کردم چون از دور زمين دور شده بودم و نتوانستم عکس بگيرم!


یکشنبه 18 اسفندماه 1381
ديروز آقای مسعود بارزانی در

ديروز آقای مسعود بارزانی در مصاحبه مطبوعاتی که در صلاح الدين برگزار شد برای چندمين بار تکرار کرد که در صورت ورود نيروهای ترک به شمال عراق اين به نفع ترکيه نخواهد بود و اين امر وضعيت تمامی کشورهای منطقه را تحت الشعاع قرار خواهد داد
وی همچنين از جرج بوش به خاطر اعلام رسمی اداره عراق پس از صدام بصورت فدرالی بعنوان اولين رييس جمهور امريکا (که آرزوی ديرينه کردهاست) تشکر کرد.


یکشنبه 18 اسفندماه 1381
راستی چند نفر برام اميل

راستی چند نفر برام اميل زده بودند می خواستند بيايند اينجا از من در مورد اوضاع کنونی اينجا می پرسيدند. خوب من که هيچ موقع نميگم نياييد ولی واقعيت اينست که از الان به اينطرف خوب کمی اوضاع در حال عوض شدن هست بالاخره تمامی نکات ايمنی سفر را بيشتر بايد رعايت کنيد ضمن اينکه بالاخره اگر خواستيد تا آخر اين ماه صبر کنيد مشخص خواهد شد جنگ شروع می شود يا نه!


یکشنبه 18 اسفندماه 1381
بالاخره به سلامتی احسان از

بالاخره به سلامتی احسان از امتحانش فارغ شد حداقل خيال من يکی راحت شد بابا بعضی وقتها خيلی بدرد من میخوره از وقتی رفته بودم دهوک نمی شد وبلاگم رو بنويسم. ولی از امروز اميدوارم مشکلی پيش نيايد!


جمعه 16 اسفندماه 1381
يه خبر داغ که

يه خبر داغ که همين الان به دستم رسيد:
وحيد سالمي ، عکاس AP در ايران و از همکاران خوب من ، به عنوان برنده اول بخش گزارش عمومي در شصتمين دوره مسابقات بين المللي عکسهاي برگزيده سال ، انتخاب شده. اين موفقيت و عيدي بزرگ رو به شدت به وحيد تبريک ميگم!
اطلاعات بيشتر رو ميتونيد در اين قسمت ببينيد.


جمعه 16 اسفندماه 1381
حالا همه اونقدر از اين

حالا همه اونقدر از اين قورمه سبزی هتل سليمانيه که نوشته بودم گفتند و منو دست انداختند که بالاخره آشپز ايرانی هتل برای مرخصی برگشت ايران! از ديروز صبح تاامروز ظهر حدود ۲۰ ساعت توی ماشين شاسی بلند بودن آن هم تو اين جاده های کردستان يعنی خستگی اساسی.
ديشب که ساعت ساعت ۶ عصر از سليمانيه بطرف دهوک راه افتادم در طول راه ۴۰۰ کيلومتری بيشتر از ۲۰ تا ماشين نديدم منو راننده تنها بوديم و باران شديدی تمام مسير در حال باريدن بود و ما ۳ صبح رسيديم هتل. بدتر از آن اينکه بکوبی و بيای دهوک تا اعتراض مردم کرد به حضور نيروهای ترکيه را پوشش بدهی و آنوقت ببينی برنامه کنسل شده است و مردم ۲۰ کيلومتر آنطرفتر يعنی در اقرا تظاهرات کرده اند خوب حداقلش خوبی همکار بودن با اکيپ تلويزيونی اينست که در مواقعی که ما نيستم آنها عکس می گيرند.


یکشنبه 11 اسفندماه 1381
از انجمن عکاسان مطبوعات ايران

از انجمن عکاسان مطبوعات ايران خبرهای خوبی به گوش مي رسد. براساس مذاکره ای که هيات مديره انجمن با مجتبی آقايی رييس جشنواره مطبوعات داشته اند داوری بخش عکس جشنواره به انجمن محول شده است همچنين برگزاری نمايشگاه عکس و چاپ کتاب ۲۵ سال عکاسی مطبوعات نيز با نظارت انجمن انجام خواهد شد.
نشست يکروزه ای نيز به منظور بررسی کارشناسی عکاسی همزمان با جشنواره مطبوعات در سال آينده برگزار خواهد شد. همچنين براساس مذاکره انجام شده بين هيات رييسه مجلس شورای اسلامی و انجمن طرح طبقه بندی مشاغل هنرمندان در بخش عکاسی مطبوعات نيز در دست تهيه است.
در ضمن خبری هم از همکاری سايت من و انجمن که بزودی صفحه ای بنام انجمن در سايتم فعال خواهم کرد تا خبرهای انحمن بصورت جدا در دسترس باشند.


یکشنبه 11 اسفندماه 1381
ديروز وارد سليمانيه شدم تا

ديروز وارد سليمانيه شدم تا ادامه بحران عراق را از نزديک دنبال کنم. فعلا که کردها با حضور نيروهای ترکيه در شمال عراق در زمان آغاز حمله احتمالی آمريکا به عراق مخالفت کرده اند و در پايان بيانيه کنفرانس معارضين در صلاح الدين نيز به آن اشاره کرده اند. اين در حالی است که مجلس ترکيه هم با استفاده از خاک آن کشور توسط آمريکا برای حمله به عراق مخالفت کرده است. همينطور اجلاس شرم الشيخ نيز با اعلام نظر امير امارات مبنی بر کناره گيری صدام از قدرت به محل مشاجره لفظی سران عرب بدل شده است. بايد منتظر روزهای آينده بود.



copyright © 2002-2012 | HasanPix.com