از وسط معرکه...؛ نوشته ای از کاوه گلستان
نوشته ای از کاوه گلستان، خبرنگاری که جانش را بر سر حرفه اش گذاشت
روز زمستان سرد و خاکستری سر چهار راه ولی عصر، که آن زمان پهلوی بود، دود و بوی لاستيک سوخته خيابان را پرکرده، يک پيکان شهربانی را واژگون کرده و آتش می زدند.
از شمال و جنوب و شرق و غرب خبر می رسد که کاميون های سربازان به طرف چهار راه می آيند تا ما را محاصره کنند. فرار. نبش شمال شرقی چهارراه، طبقه دوم يک خياط خانه با بالکن و پنجره های کارگاه او از تظاهرات عکس گرفته بوديم....
آشنا و نا آشنا همه چيز گفتنمان، تعارف که نداريم. جاسوس، کارگزار خارجی، مال جمع کن، پسر خاله اين، پسر عموی اون، اينجا "عامل خارجی" هستيم و آنجا "عامل حکومتی". حالا هم خواهند گفت آنکه زير برف خوابيد روی دلارهای خارجی خوابيده بود. آنکه پای بچه های آواره را از گل در آورد عامل تبليغاتی دستگاه مخوف جاسوسی بوده که به اشاعه فرهنگ رنگين لاستيک در ميان معصومان پرداخته. آن طرف هم که عکس هايمان چاپ می شد، می شديم عوامل تبليغاتی دستگاه که ساخت و پاخت کرده اند که اجازه کار دارند.
......ادامه