المپیک آتن (4)
باور کنيد اين استاد کاوه حرف نداره کارش تو اين سن و سال ماشااله
عکاسی ديجيتال که ميکنه همراه با نگاتيو با کامپيوتر هم کار مي کنه و ايميل می کنه عکسهاشو و هر روز که من اينجا
می بينمش شارژ هست و شاد ميگه امروز فلان چيز رو هم ياد گرفتم. دمش گرم

عجب کشتی گيری بود اين ابراهيم کرم از مصر
او با قاطعيت تمام و تقريبا با کسب تمامی امتيازات ممکنه در وزن ۹۶ کيلو از سد حريفان گذشت و مدال طلا را از آن خود کرد. اگر او را به عنوان ستاره مسابقات کشتی فرنگی معرفی کنند شک نکنيد که حقش هست.

به اين ميگن يه کار خوب که محمد رضا هميشه بلد هست انجام بده او مدير جشنواره تابستانی کيش هست البته قبل از آن عکاس خوبی هم هست. ببينيد چی نوشته در قسمت نظر خواهی:
حسن جان خسته نباشي . ديشب ما هم در جشنواره تابستاني كيش از شنيدن اين موفقيت بسيار خوشحال شديم. آقاي دكتر قاسمي نيز به همين مناسبت 400 متر زمين در بهترين نقطه كيش به همراه يك خورد پژو 206 به او اهدا كرد . اميدوارم اين خبر تا كنون به گوش آقاي رضا زاده رسيده باشد و الا شما به ايشان برسانيد . به هرحال جشنواره كيش هر شب يك پژو هديه مي دهد و چه كسي شايسته تر از حسين رضا زاده.
محمد رضا رفائي
دوست عزيز خيلی ممنون از تذکر درستت.راستش نمی دانم چرا من هميشه اين مذاهب را متاسفانه با هم اشتباه می کنم بايد کمی برم در موردشان ياد بگيرم.
آرش عزيز دستت دردنکنه دمت گرم خودم هم اول داشت باورم ميشد!
بابا من گفتم ياشاسين حسين رضازاده نگفتم اين بلا را سر من بياری.
البته تو الان اسکناس ۳۰۰ تومانی چاپ کرده ای چون من ديگه اون شکلي نيستم!
اين هم دليل در پايين ديويد برونت- سمت راست (البته اگه اسمش را درست نوشته باشم) همان عکاس معروفی که زمان انقلاب از ايران عکاسی کرد و عکس معروف امام را گرفته است. ديويد خيلی دوست داشت دوباره بعد از ۲۵ سال به ايران بيايد و کلی از خاطرات اون روزها تعريف کرد و از زرنگی يکی از عکاسها آنزمان!
می گفت: يکی از عکاسان زمان انقلاب زمانی که امام در پاريس بود وقتی می خواست از کنار ايشان رد شود خواست رودتر از ايشان از در داخل شود و خيلی به هم نزديک شدند و خلاصه يکی عکس گرفته بود و او هم اين عکس را پرس کرده بود پشت کارتش و بعد وقتی در ايران هر جا مانعش می شدند او هم عکس را نشان می داد و يکبار او شاهد بوده که همان عکاس می خواسته به بالای جای بلندی برود و امکان نداشت و با نشان دادن آن عکس جندين نفر برای کمک به او آماده شدند. اون يکی هم جان همان عکاس آمريکايی هستش که به رضازاده می گفت: Amazing
حالا فکرش را بکنيد خودش حکايتی است اينجا آشنا شدن با عکاسان ديگر.
وقتی ديروز با جان صحبت می کردم ديويد از راه رسيد با يک دوربين ۶ * ۴ قديمی و من هم گفتم عاشق دوربينت هستم بدون آنکه بشناسمش (چون عکس جوانيش را ديده بودم خيلی وقت پيش) جان گفت: ديويد دارد برای کداک عکس می گيرد و بعد از اينکه رفت گفت نشناختی؟ گفتم نه! تا گفت ديگر ديويد هم رفته بود و من حيفم آمد چرا باهاش بيشتر حرف نزدم!
شب که البته ساعت يک بامداد برای خوردن شام رفتم در رستوران همديگر را ديديم دوباره و کلي حرف زديم.

شادی حاکم بر کاروان ايران که بر اثر هنر نمایی رضازاده بدست آمده حکايت از قانع شدن به حداقل خواسته هايمان است! چرا بايد به بيشتر از اينها فکر نکرد؟
آيا ۴ سال بعد باز بايد به رضازاده چشم بدوزيم تا ناجی اين کشتی شکسته باشد؟
ميگم چی ميشه مسولان امر پيشنهاد بدن به کميته برگزار کننده المپيک ۲۰۰۸ پکن که آنها تغييراتی در نحوه برگزاری مسابقات انجام بدن!
مثلا وزنه برداری يا کشتي را همان روز اول برگزار کنن تا اينقدر مردم ايران زجر کش نشن برای يک مدال! و ما هم خيالمان راحت ديگر فکر کاروان ورزشی ايران را نمی کنيم!
ريس سابق فدراسيون کشتی و نماينده مجلس - امير رضا خادم هم اينجاست.
او حتما به خيلی چيزها فکر می کند؟ اينکه چرا نتوانست در اين مسابقات شرکت کند يا به از دست دادن رياست فدراسيون!

امروز نزديک بود تا يک سکته ناقص برم! ميگين چرا؟
قرار بود صبح نه و نيم سالن مسابقات باشم تا بيدار بشم و ۳ دقيقه دوش بگيرم و خلاصه از صبحانه هم که ۱۶ روز است خبری نيست! چون ساعت سه بامداد خوابيده بودم و زنگ موبايلم هم خاموش کرده بودم عوض هفت ساعت هشت بيدار شدم آمدم سريع وسايل را جمع کردم بدو بدو که الان دير ميشه. تا رسيدم اتوبوس قبلی رفت تا بعدی ۱۰ دقيقه منتظر ماندم و مخلص کلام تا برسم سالن درست نه و ۳۶ دقيقه بود و مسابقه اي که قرار بود عکاسی کنم شروع شد. يکدفعه ديدم داد بيداد کارت مخصوص روی گردنم نيست.
وا رفتم چون ديگه راهی نداشت وارد سالن بشم. همينطور شوکه بودم که دست کردم تو جيبم و ديدم بله موجود است و خيالم راحت شد.
نتيجه گيری: اينکه در اينجور سفرها هميشه وسايلتان را بايد شب همه را آماده کنيد تا صبح اگر ديرتان شد و عجله داشتيد چيزی فراموشتان نشود!
ياد حرف مرحوم پدرم افتادم که می گفت: اکر می خواهی چيزی را صبح فراموش نکنی بذار کنار کفشات.
اين روحانيون مسيحی هم در دهکده بازيها برای بالا بردن روحيه ورزشکاران در فعاليت هستند. يونان کشوری با اکثريت بالای ۹۸ در صد ارتدوکس مسيحی را داراست که مردمانش خيلی هم معتقد به دينشان هستند. شايد نمونه اين را در اتوبوسها بشود ديد که عمدتا با نصب صليب و يا تصوير حضرت مسيح نشان از اعتقاد آنها دارد.

لطفا از من انتظار نداشته باشيد تا از شهر آتن هم برايتان عکاسی کنم چون اينکار واقعا امکان پذير نيست. اگر دوست دار هنر عکاسی هستيد و علاقه مند ديدن عکسهای خوب اينجا يه سری بزنيد.
اين عکس را روزهای اول گرفتم و خيلی جالب بود برام که دست يک نفر پرچم ايران است
جويا شدم که از کجا آمده اند ديدم خيلی حکايت دارد. مادر ايرانی بود که در عکس نيست چون آنجا نبود پدر يونانی که همان آقای خوش اخلاق باشند اون خانم هم مادرش هست.
بچه ها هم که در آلمان زندگی ميکنن يعنی اصلا آنجا بدنيا آمده اند. پس می شد يک خانواده با سه پرچم ايران - آلمان و يونان
البته لازم است بگم که پدر فارسی خوب حرف ميزد همچنين دخترش که عاشق ايران بود.
