راههای رفته را دوباره نبايد تکرار کنيم.
در ابتر ماندن مسابقات مشابه کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان و چند نمونه ديگر برگزاری پنج دوره مسابقه عکس آبرنگ نه تنها برای مشهدیها بلکه براي تمام ايران غنيمت است!
در روزگاری بسر می بريم که کارمان و کار خيليهای ديگر که در راس کارند شده است بيلان دادن و جمع کردن آمار برای نشان دادن موفقيت شان در طول دوره مديريتيشان!
چرا می نويسم موفقيت شان در طول دوره مديريتيشان؟ چون اقلا در چند نمونه که خودم کمی در کارهای اجرايی وارد شدم تا کمکی کرده باشم از نزديک دريافتم اينرا!
والا من که مدير نيستم و علاقه ای هم به اين کار ندارم.
و البته عکس و عکاسی هم بی نصيب از اين ماجرا نيست.
در فراخوانهای جور وا جوری که هر هفته شايد يکی دو تايش را هر کدام از ما دريافت
می کنيم تا از برگزاری مسابقه و يا جشنواره ای در ارتباط با موضوع عکس مطلع شويم
کمتر می توان به ايده اي نو برخورد و به جرات می توان گفت اکثريت اين نوع مسابقات کپی پيست يکديگرند!
در جديدترين اينگونه حرکتها اولين جشنواره هنرهای تجسمی فجر از همه جالبتر است زمانی که در سی امين سال پيروزی انقلاب بسر می بريم!
و اين در حاليست که سينما - تاتر و موسيقی هر کدام در دوره های بيستم به بالا و يا نزديک به آنند!
واقعا آيا هنرهای تجسمی و اهميت آن برای کسانی که در انجام اينگونه حرکتها مسول بودند و هستند به روشنی جا افتاده است و در اين ميان جايگاه عکاسی در کجاست؟!
اينکار را از درون يک تشکل عده ای که کار بلدند بايد در دست بگيرند و بهترينها را برگزينند که فکر و تخصص اين کار را دارند. تا کی بايد دور خود بچرخيم و ديگران تصميم بگيرند!
عکاسی ايران اگر رشد نمی کند و در جا مي زند
اگر دوسالانه مورد اعتراض است يا مقبول مي افتد
اگر دنبال سهم خود از هنر و امکانات فرهنگ جامعه هستيم
راههای رفته را دوباره نبايد تکرار کنيم.
اما در اين ميان بخش خصوصی بايد فعالتر از پيش باشد و وجود امثال آبرنگها در چندين
موضوع مختلف البته لازمه يافتن استعدادهای جوانتر است.
من از هر مسابقه ای که با عنوان اولين برگزار مي شود احساس ياس پيدا کرده ديگر منتظر ادامه آن نيستم چون اقلا در ۲۵ سال گذشته از نزديک شاهد بسياری از اين حرکتهای ناتمام بوده ام!