// Photojournalist

Weblog

First Page

Categories

Athens
Daily

Archives

May 2012
February 2012
January 2012
August 2010
July 2010
June 2010
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003

Links

موسسه مهر ايرانيان
احسانلاین
یونس شکرخواه
کاوه گلستان
نصرالله کسراييان
جهانگير رزمی
حسن نمک دوست
کاوه کاظمی
آلفرد يعقوب زاده
کارن فيروز
آينا
joshua prager
پسرم
رامين طلايي
سایت عکاسی
سایت کارگاه
گروه عکاسی فانوس
مجله عکاسی خلاق
عکاسان قزوين
طوسي
TEHRAN24.COM
دوربين دات نت
محمد خيرخواه
مجيد محرابي
اسماعيل عباسي
خط خطي
حسين فاطمي
محمد تاجيک
ايمان بشری
جوادمنتظری
street photography
مهرانه آتشی
ايرج مهرگان
نفيسه
زهره سليمانی
منصور نصيری
ميلاد پيامی
فرشته جعفری
آرش آشوري نيا
علی خليق
ساتيار امامی
سينا جعفريه
حامد - گوهر
نوشين نجفی
حميد صادقی
بابک بردبار
عکاس ها به بهشت نمی روند
داريوش کيانی

hadipix.com
کاوه بغدادچی
محمد توکلی
حسن بردال
www.vx400.com
خبرگزاری AP
خبرگزاری رویتر
ا اف پی
بی بی سي
انجمن عكاسان مطبوعات ايران
ايرنا
خبرگزاري ميراث فرهنگی
خانه هنرمندان ایران
ايسنا

زنان
بخارا
کتاب هفته
انجمن عکاسان بحران
وحيد پور استاد
اکبر منتجبی
حامد فرمند
حسن بنانج
سهام الدين بورقانی
هادی حيدری
هفته نامه کاپوچینو
Editor: Myself
مازیار ناظمی
shanbeh
پرستو دوکوهکی
فرزانه ابراهيم زاده
چرک نويس
مصطفی قوانلو قاجار

جواد دليری
آزاده محمد حسين
آزاده بهشتی
کوروش ضيابری
دوشنبه 9 شهریورماه 1383
عکسهایی از مراسم اختتامیه المپیک

این هم عکسهایی از مراسم اختتامیه... البته جای من زیاد خوب نبود و نتونستم عکسهای خیلی خوبی بگیرم.














یکشنبه 8 شهریورماه 1383
المپیک آتن (7)

برای من هميشه همينطور بوده ديگران را نمی دانم
تا ماموريتی به پايان می رسد به آنچه گذشت فکر نمی کنم چون معتقد هستم بايد رو به جلو حرکت کرد هر چند بعضا حوادثی در برخی مواقع تاثيرات خود را بر روی آدم بر جا
می گذارند اما مهم تجربيات حاصل از اين ماموريت هاست.

کمی منصفانه هم اگر به نتايج بدست آمده نگاه کنيم می بينيم بد نيست ۲ طلا ۲ نقره ۲ برنز حاصل کار ورزشکاران ايران در المپيک آتن بود.

خوب اين هم يک نوع اسقبال است ديگر!! حالا چه شده اصلا مگر ما به غير از زمان مسابقات به رضاراده و امسال او نيازی داريم؟! مي خواستند ورزشکار نباشند!
« ما كه موفق به ديدن رضازاده نشديم، اميدواريم شما بتوانيد وي را ببينيد!»
به هر حال شب گذشته اين سوال براي تمامي علاقه‌مندان ورزش و خبرنگاران رسانه‌هاي گروهي پيش آمد كه آيا اين استقبال در شان قهرمانان كشورمان و به خصوص قوي‌ترين مرد جهان حسين رضا بود يا خير!؟

سرويس دهی کانن - نيکون و کداک به عکاسان در المپيک شامل امانت دادن تمامی موارد مورد نياز و همچنين تعمير و سرويس وسايل آنها می باشد به صورتی که در ابتدای با در صدور کارتی مجزا برای هر شخص او را با وارد ليست خود نموده و در مراجعات بعدی در کمترين زمان سرويس مورد نظر شخص را به او ارايه مي کنند. در اين ميان کداک با ارايه فيلم و مواد خام مسوليت ظهور و پرينت البته به تعداد ۲۵ قطعه برای هر عکاس را نيز بر عهده دارد.

وقتی شما با يک آدم طرف هستيد که هی مته به خشخاش می ذاره و اذيتتون ميکنه چکار بايد باهاش کرد؟ اين البته ربطی به المپيک نداره!

اما رسيديم به نقطه پايان المپيک و البته به نظر من برای يونان آغاز رسيدن به مراحل پيشرفت خواهد بود يادتان باشد همين چند ماه پيش همين يونان وقتی قهرمان جام ملتهای اروپا شد همه می گفتند شايد شانسی به اين مهم دست يافته اند اما اکنون آنها بعد از برگزاری بدون اشکال المپيک با بهتربن کيفيت ممکنه نشان دادند که بدون
برنامه ريزی نيوده و نيستند شايد اين بتواند الگويی برای ديگر کشور ها نيز باشد!
اما بدون شک مديريت خانم Gianna Angelopoulos-Daskalaki ريس کميته برگزاری المپيک آتن که اکنون از وی برای جانشينی رياست جمهوری يونان نيز نام برده می شود بدون تاثير نبوده است.


شنبه 7 شهریورماه 1383
المپیک آتن (6)

علير‌ضا رضايي با قبول شكست برابر «آرتور تايمازوف» از ازبكستان نايب قهرمان بيست و هشتمين دوره بازي‌هاي المپيك و برنده مدال نقره شد.

تنها چيزی که اينجا خيلی اذيت کننده است ورود و خروج به محل برگزاری يا اقامت در مجموعه المپيک می باشد با اين همه وسايل بايد از گيت کنترل همانند آتچه در فرودگاهها است رد بشی و اين هر روز به تعداد ورود و خروج شما مربوط مي شود که حتما کمتر از شش بار نمی تواند باشد!
البته حفاطت و امنيت به اينجا ختم نمی شود و حتی قاشق و چنگال مورد استفاده در داخل مجموعه هم چوبی هستند!

اين عکس کارن را دوست دارم دمش گرم

ظاهرا اينجور که کشتی گيرهای ايران در دو روز مانده به پايان بازيهای المپيک نتيجه
می گيرند بايد منتطر نواخته شدن مجدد سرود ايران بود البته اگر ديديد که دو مدال احتمالی طلا ی ديگر هم گيرمان آمد تعجب نکنيد بالاخره ما ايرانيها هميشه اهل شگفتی آن هم از نوع دقيقه ۹۰ هستيم!


جمعه 6 شهریورماه 1383
المپیک آتن (5)

اگر مشکلی برای پيدا کردن غذای مورد علاقه تان در سفر های خارج داريد مطمن باشيد در يونان اين مشکل را نخواهيد داشت خيلی پخت غذاها شبيه به ايران است و شما با اندکی پرسو جو مي توانيد غذای مورد علاقه تان را پيدا کنيد. سالاد يونانی هم که خيلی خود يونانيها دوستش دارند مثل سالاد شيرازی خودمان است با مقدار زيادی پنير که کاملا مزه پنير ليقوان خودمان را دارد و به همراه غذا مي چسبد.
فقط يادتان باشد بايد يورو خرج کنيد و همه چی برايتان گرانتر به حساب مي آيد. مثلا يک بطري آب کوچک در تهران ۱۵۰ تومان است و شما می توانيد با پرداختن ۸۰۰ تومان چهار بطری بزرگ آب معدني بخريد حال آنکه شما با همان ۸۰۰ تومان اينجا فقط همان بطری کوچک را مي توانيد بخريد که دو قلوب بخوريد تمام شده و دوباره بعدی...
و همه چی تقريبا همين جور است قيمتشان.

توفيق اجباری بهم دست داد امروز صبح و بعد از ۱۶ روز تونستم صبحانه هم بخورم!
حالا ميگم چی شد. اصولا وقتی آدم را مثل من تنبل بارش بيارن و بعد از ۱۳ سال اصلا خودش هم نفهمه لباساش چی جوری شسته ميشن يک موقع گير می افتی حالا ميگم کجا.
اصلا اينجا به خاطر وجود تعداد زياد ميهمان چندين مرکز بزرگ بعضا نظامی را دولت آماده کرده و با ساختن امکانات ويژه به محل اقامت خبرنگاران تبديل کرده است. جايی که من هستم واقع در شمال شهر آتن حدود ۴۰ کيلومتر از مرکز شهر فاصله دارد که به همراه حدود هزار نفر ديگر در آنجا اقامت داريم جايی بسيار آلی که ظاهرا برای استفاده خانواده های نيروی هوايی يونان در ايام تعظيلات مورد استفاده قرار می گيرد و تقريبا از نظر پوشش گياهی مثل پارک چيتگر خودمان است با همان وضعيت فقط تنها فرقش اينست که اينجا کنار دريا هست ولي آنجا نه!
بگذريم خواستم بگم با اين همه ميهمان ديگر براي ما هتل نرسيده است و خلاصه همه کارهايمان را خودمان بايد انجام دهيم. حالا هفته اول که خوبه چون هر چی داری
می پوشی و هی روز بعد عوض می کنی ولي خوب يکبار مصرف که نيست حالا شايد چند بار هم يواشکي همان لباس چرکها را هم بپوشی و به روی خودت نياری اما خوب
بعد ش چی؟ حال امروز من از خواب بيدار شدم ديدم هيج لباس تميزی ندارم گفتم جهنم دير می رم اما امروز می شويم تا فردا آماده باشند.
حالا بماند که ماشين های لباس شويی که اينجا گذاشتن برای استفاده خوب بايد بلد باشی که چی جوری تنظيمش کني تا لباسات غير قابل مصرف نباشند!
تهران هم نيست که وقتی خانم نيست هم بهش زنگ بزني تا برات بگه چی کار کن!
خلاصه در بين يک ساعت وقت شستشو رفتم و حسابی به خودم خدمت کردم و داشتم حاضر می شدم که بهم زنگ زدن و گفتن خوب نيازی نيست مسابقات صبح را پوشش بديم اصلا اگه نمی گفتن هم من خودم می دانستم!
پس دوباره توفيق اجباری ديگری مرا برای ديدن بيشتر شهر آتن راغب کرد و رفتم محله پلاکا نزديک اکروپليس جايی که تقريبا پر است از مغازه های صنايع دستی و البته فروشگاههای متعدد و جايی برای توريستها.

بالا هم موقع عوض شدن پست کشيک سربازان يونانی در مقابل قبر سرباز گمنام در آتن است

اين افسوس خدايی بعد از باخت مقابل کشتی گير آمريکايی و شادی مربی آمريکايی است خوب همين است نبری مي بازی به همين راحتی!
کشتی ۵ - ۳ جلو را خدايی در ۴۵ ثانيه آخر واگذار کرد و خوب اين يعنی واقها ورزشکاران ما هنوز متوجه اهميت امتيازاتشان نيستند و نمي دانند کجا قرار دارند.
ولی شکرش باقيست که هادی ساعی باز موفق شد.
حالا من نمی دانم اين عليرضا دبير که همه جايش آسيب ديده بود می خواست اينجوري کشتی بگيره که همون دو تا کشتی را هم به بازه و حذف بشه؟



پنجشنبه 5 شهریورماه 1383
المپیک آتن (4)

باور کنيد اين استاد کاوه حرف نداره کارش تو اين سن و سال ماشااله
عکاسی ديجيتال که ميکنه همراه با نگاتيو با کامپيوتر هم کار مي کنه و ايميل می کنه عکسهاشو و هر روز که من اينجا
می بينمش شارژ هست و شاد ميگه امروز فلان چيز رو هم ياد گرفتم. دمش گرم

عجب کشتی گيری بود اين ابراهيم کرم از مصر
او با قاطعيت تمام و تقريبا با کسب تمامی امتيازات ممکنه در وزن ۹۶ کيلو از سد حريفان گذشت و مدال طلا را از آن خود کرد. اگر او را به عنوان ستاره مسابقات کشتی فرنگی معرفی کنند شک نکنيد که حقش هست.

به اين ميگن يه کار خوب که محمد رضا هميشه بلد هست انجام بده او مدير جشنواره تابستانی کيش هست البته قبل از آن عکاس خوبی هم هست. ببينيد چی نوشته در قسمت نظر خواهی:
حسن جان خسته نباشي . ديشب ما هم در جشنواره تابستاني كيش از شنيدن اين موفقيت بسيار خوشحال شديم. آقاي دكتر قاسمي نيز به همين مناسبت 400 متر زمين در بهترين نقطه كيش به همراه يك خورد پژو 206 به او اهدا كرد . اميدوارم اين خبر تا كنون به گوش آقاي رضا زاده رسيده باشد و الا شما به ايشان برسانيد . به هرحال جشنواره كيش هر شب يك پژو هديه مي دهد و چه كسي شايسته تر از حسين رضا زاده.
محمد رضا رفائي

دوست عزيز خيلی ممنون از تذکر درستت.راستش نمی دانم چرا من هميشه اين مذاهب را متاسفانه با هم اشتباه می کنم بايد کمی برم در موردشان ياد بگيرم.

آرش عزيز دستت دردنکنه دمت گرم خودم هم اول داشت باورم ميشد!
بابا من گفتم ياشاسين حسين رضازاده نگفتم اين بلا را سر من بياری.
البته تو الان اسکناس ۳۰۰ تومانی چاپ کرده ای چون من ديگه اون شکلي نيستم!
اين هم دليل در پايين ديويد برونت- سمت راست (البته اگه اسمش را درست نوشته باشم) همان عکاس معروفی که زمان انقلاب از ايران عکاسی کرد و عکس معروف امام را گرفته است. ديويد خيلی دوست داشت دوباره بعد از ۲۵ سال به ايران بيايد و کلی از خاطرات اون روزها تعريف کرد و از زرنگی يکی از عکاسها آنزمان!
می گفت: يکی از عکاسان زمان انقلاب زمانی که امام در پاريس بود وقتی می خواست از کنار ايشان رد شود خواست رودتر از ايشان از در داخل شود و خيلی به هم نزديک شدند و خلاصه يکی عکس گرفته بود و او هم اين عکس را پرس کرده بود پشت کارتش و بعد وقتی در ايران هر جا مانعش می شدند او هم عکس را نشان می داد و يکبار او شاهد بوده که همان عکاس می خواسته به بالای جای بلندی برود و امکان نداشت و با نشان دادن آن عکس جندين نفر برای کمک به او آماده شدند. اون يکی هم جان همان عکاس آمريکايی هستش که به رضازاده می گفت: Amazing
حالا فکرش را بکنيد خودش حکايتی است اينجا آشنا شدن با عکاسان ديگر.
وقتی ديروز با جان صحبت می کردم ديويد از راه رسيد با يک دوربين ۶ * ۴ قديمی و من هم گفتم عاشق دوربينت هستم بدون آنکه بشناسمش (چون عکس جوانيش را ديده بودم خيلی وقت پيش) جان گفت: ديويد دارد برای کداک عکس می گيرد و بعد از اينکه رفت گفت نشناختی؟ گفتم نه! تا گفت ديگر ديويد هم رفته بود و من حيفم آمد چرا باهاش بيشتر حرف نزدم!
شب که البته ساعت يک بامداد برای خوردن شام رفتم در رستوران همديگر را ديديم دوباره و کلي حرف زديم.

شادی حاکم بر کاروان ايران که بر اثر هنر نمایی رضازاده بدست آمده حکايت از قانع شدن به حداقل خواسته هايمان است! چرا بايد به بيشتر از اينها فکر نکرد؟
آيا ۴ سال بعد باز بايد به رضازاده چشم بدوزيم تا ناجی اين کشتی شکسته باشد؟
ميگم چی ميشه مسولان امر پيشنهاد بدن به کميته برگزار کننده المپيک ۲۰۰۸ پکن که آنها تغييراتی در نحوه برگزاری مسابقات انجام بدن!
مثلا وزنه برداری يا کشتي را همان روز اول برگزار کنن تا اينقدر مردم ايران زجر کش نشن برای يک مدال! و ما هم خيالمان راحت ديگر فکر کاروان ورزشی ايران را نمی کنيم!

ريس سابق فدراسيون کشتی و نماينده مجلس - امير رضا خادم هم اينجاست.
او حتما به خيلی چيزها فکر می کند؟ اينکه چرا نتوانست در اين مسابقات شرکت کند يا به از دست دادن رياست فدراسيون!



امروز نزديک بود تا يک سکته ناقص برم! ميگين چرا؟
قرار بود صبح نه و نيم سالن مسابقات باشم تا بيدار بشم و ۳ دقيقه دوش بگيرم و خلاصه از صبحانه هم که ۱۶ روز است خبری نيست! چون ساعت سه بامداد خوابيده بودم و زنگ موبايلم هم خاموش کرده بودم عوض هفت ساعت هشت بيدار شدم آمدم سريع وسايل را جمع کردم بدو بدو که الان دير ميشه. تا رسيدم اتوبوس قبلی رفت تا بعدی ۱۰ دقيقه منتظر ماندم و مخلص کلام تا برسم سالن درست نه و ۳۶ دقيقه بود و مسابقه اي که قرار بود عکاسی کنم شروع شد. يکدفعه ديدم داد بيداد کارت مخصوص روی گردنم نيست.
وا رفتم چون ديگه راهی نداشت وارد سالن بشم. همينطور شوکه بودم که دست کردم تو جيبم و ديدم بله موجود است و خيالم راحت شد.
نتيجه گيری: اينکه در اينجور سفرها هميشه وسايلتان را بايد شب همه را آماده کنيد تا صبح اگر ديرتان شد و عجله داشتيد چيزی فراموشتان نشود!
ياد حرف مرحوم پدرم افتادم که می گفت: اکر می خواهی چيزی را صبح فراموش نکنی بذار کنار کفشات.

اين روحانيون مسيحی هم در دهکده بازيها برای بالا بردن روحيه ورزشکاران در فعاليت هستند. يونان کشوری با اکثريت بالای ۹۸ در صد ارتدوکس مسيحی را داراست که مردمانش خيلی هم معتقد به دينشان هستند. شايد نمونه اين را در اتوبوسها بشود ديد که عمدتا با نصب صليب و يا تصوير حضرت مسيح نشان از اعتقاد آنها دارد.

لطفا از من انتظار نداشته باشيد تا از شهر آتن هم برايتان عکاسی کنم چون اينکار واقعا امکان پذير نيست. اگر دوست دار هنر عکاسی هستيد و علاقه مند ديدن عکسهای خوب اينجا يه سری بزنيد.

اين عکس را روزهای اول گرفتم و خيلی جالب بود برام که دست يک نفر پرچم ايران است
جويا شدم که از کجا آمده اند ديدم خيلی حکايت دارد. مادر ايرانی بود که در عکس نيست چون آنجا نبود پدر يونانی که همان آقای خوش اخلاق باشند اون خانم هم مادرش هست.
بچه ها هم که در آلمان زندگی ميکنن يعنی اصلا آنجا بدنيا آمده اند. پس می شد يک خانواده با سه پرچم ايران - آلمان و يونان
البته لازم است بگم که پدر فارسی خوب حرف ميزد همچنين دخترش که عاشق ايران بود.



چهارشنبه 4 شهریورماه 1383
المپیک آتن (3)

ياشاسين حسين ياشاسين آذربايجان

حسين رضازاده وزنه‌بردار دسته‌ي فوق سنگين كشورمان با تكرار مدال طلاي المپيك بار ديگر عنوان قوي‌ترين مرد جهان را به خود اختصاص داد.
داشتم فکر می کردم دو تا مثل من با ۴ کيلو گوشت اضافه تازه می شيم هم وزن رضازاده!!
وقتی‌ حسين طلا يش حتمی شد عکاس کنار دستيم که يک آمريکايی بود گفت: باور نکردنی او خارق العاده است!! و چند بار مرتب تکرار کرد Amazing

اصلا مگه ميشه حرفی زد بابا اين حسين آخرشه!!

ياشاسين آذربايجان

امروز کار بی کار ! خودم تعطيل کردم تا اول به آکروپليس بروم و بعد هم تماشای وزنه برداری.
از بس موندم چه عکسی از آنجا بذارم تو اينجا تا مورد نداشته باشد!! آخر هم از اين بهترشو گيرم نيومد! ميگين اين که آکروپليس نيست! خوب درسته ايشان رو به شهر آتن هستند و آکروپليس پشتش هست که در عکس ديده نمی شود!
از آنحا بيشتر خواهم نوشت.



سه شنبه 3 شهریورماه 1383
المپیک آتن (2)

اصلا به خدا کار ما ايرانيها شاهکاره ميگين چرا؟
امروز سه فرنگی کار ايران همزمان با هم داشتن کشتی می گرفتن يعنی بر روی سه تشک. حالا تصورش را بکنيد مربی يا کمک مربی نبود که بالا سر کشتی گير باشد و راهنمايی کند به جهنم بابا لااقل يک نفر مي فرستادن تا اين ينده خدا رنگرز را خشک کند البته به قول ظريفی شايد حوله نداشتند!!
اصلا من نمی دانم بايد اينجوری برخورد کرد يعنی تا زمانی که ورزشکاران دست برخی ابزار هستند همين است. با يکی از کارشناسان بين المللی کشورمان اينجا صحبت می کردم می گفت: ای آقا وضعيت همه دستگاههای کشورمان همين است يعنی مثلا در وزارت دارايی همينجور است و در جاهای ديگر. آخر کجا درست است که اينجا هم درست باشد. يعنی در چنين ميادينی معلوم ميشود که ما کجا هستيم و ديگران کجا!!
منتها چون مثلا در آنجاها (وزارت دارايی) مسابقه بين المللی برگزار نمی شود نمی دانيم رتبه ما چند است!

شخص اول ورزش ايران در حال تشويق کشتی گيران فرنگی کار ايرانی

ديشب وقتی مشغول عکاسی از فينال کشتی زنان بودم بعد از پايان کارم چشمم به صفحه تلويزيون افتاد و چهره شاهين نصيرنيا را ديدم که برای بلند کردن وزنه حرکت دو ضرب خود آماده می شود. نخواستم ببينم تا شايد راحت باشم اما نتوانستم. و قتی وی موفق نشد و با گفتن کلمه وای وزنه از دستش افتاد متوجه شدم چه فشار روحی بر او وارد شده است چرا که او می دانست که توانايی اين کار را ندارد. اصلا او از ابتدا با چهره ای که از خود نشان داد به بيننده ها فهماند که نبايد از او اتظار بيش از اين داشت!
و اما امروز صبح ديگر نمی شد نگاه نکرد!! باختن کشتی گير خوب حسن رنگرز برابر کشتی گير کوبايی واقعا بد بود و وقتی در کنار تشک نشسته بود حسن بابک به وی گفت: بلند شو بريم ديگر همه چی تمام شد!

و اين هم لحظه ای که همه چی تمام شد

امروز صبح که با يکي از مجريان تلويزيون ايران صحبت می کردم بهش گفتم اينان چطور می توانند با اين همه افتضاح به ايران برگردند؟ او نيز گفت: راستش من هم نمی دانم خود ما چطور می توانيم برگرديم با اين همه بد بياری!!
بيش از حد رومانتيک نوشتم بگذريم.
با اين وضعيت اگر من فردا برای عکاسی از حسين رضازاده نرفتم شما هم به من حق بدهيد . اما می دانم که می روم!
بهتر است کمی هم در مورد وضعيت شهر آتن بگويم.
آتن شهری تميز و بزرگ امابدون ترافيک است جمعيت آن بيش از سه ميليون و پانصد هزار نفر است و برای رسيدن به هر نکته ای شما می توانيداز اتوبوس و يا از مترو استفاده کنيد. بليط مترو تقريبا ۷۰۰ تومان است و خيلی سريع شما می توانيد به محل مورد نظر خود برسيد.
چيزی که در نگاه اول جلب توجه می کند استفاده بسيار زياد از انرژی خورشيدی است که با نصب دستگاههای سيار بر روی پشت بام خانه ها از آن بهره می برند.
اگر قصد ديدن مناطق باستانی آتن را داريد و می خواهيد به اينجا بياييد بهتر است مثل من که برای المپيک آمده ام نباشيد که با کارتان مشغول شويد و اصلا فرصت ديدن
آنجا ها را پيدا نکنيد!! تازه من می ترسم که با اين همه کار واقعا نتوانم برای ديدن آکروپوليس و جاهای ديگر بروم!

در پايين نمايی زيبا از جزاير يونان را می بينيد زمانی که بر فراز دريای مديترانه در پرواز هستيد تماما مناظر اينگونه را شاهد هستيد.



دوشنبه 2 شهریورماه 1383
olympic athens 2004

المپيک آتن ۲۰۰۴

فينال مسابقات شمشيربازی تيمی رشته اپه که فرانسه اول شد. در عکس شمشيرباز فرانسوی سمت چپ با حريف مجارستانی مبارزه ميکند.

اگر راننده های تهران اين روزها اينجا بودند نمی دانم چقدر جريمه مي شدند چون مسير های خاص تعيين شده برای عبور خودروهای المپيک کاملا با رنگ مشخص هستند و در صورت عبور هر خودرويی در آن محل ۰ ۱۵ يورو جريمه می شوند. اغلب مردم در آتن بخاطر تعطيلات تابستانی به ديگر مناطق يونان رفته اند و شايد همين عامل و البته گرانی بليط مسابقات باعث شده که تماشاگران زيادي از مسابقات ديدن نکنند. در پايين عکس بليط جايگاه عکاسان که قيمت آن رويش هست و برای روز افتتاحيه صادر شده بود می توانيد ببينيد ۷۵۰ يورو حدودا معادل ۷۷۰ هزار تومان ناقابل برای يک نفر! و البته بليط های يک ميليون تومانی هم بود!


فقط به خاطر اينکه کاملا در جريان حجم عظيم کار باشيد بهتر است بگويم تنها از AP بيش از ۲۰۰ نفر اينجا هستند که حدود ۵۰ نفرشان عکاس هستند و روزانه تنها در همين جا ۱۰۰۰ عکس بطور متوسط از المپيک توليد می شود حالا حساب کنيد جاهای ديگر هم هستند و به همين ميزان و کم و بيش در فعاليتند. اينجا را کليک کنيد تا بيش از ۱۵۰۰۰ عکس از المپيک ببينيد.
برای عکاسان ايرانی شايد جالب باشد بدانند از عکاسان ايراني که اينجا من ديدم آلفرد يعقوب زاده - علي کاوه - کارن فيروز - جانبخش بودند.

دوستان از من در مورد ورزشکاران ايران سوال میکنند
البته من چون کلا با ايرانيها اينجا در ارتباط نيستم و جاهايی که برای عکاسی رفتم ورزشکاران ايران حضور نداشتند فقط رشته تير اندازی بود که خانم نسيم حسن پور نفر ۲۸ شد پس خبری از آنها ندارم و البته اين جوری خودم هم خيلی راحتم چون واقعا بعد از اين همه کار اصلا دوست ندارم ببينم که هنوز هم در حسرت مداليم اينجا و در رده آخريم!!
حالا لابد اونهايی که بايد جواب بدن ميدونن چی بگن و يا اصلا نبايد جواب بدن اصلا مننه!
ولي واقعيت اينست که در چنين ميادينی معلوم ميشه که ما با ديگران چقدر فاصله داريم!!
از فردا ميخواهم مسابقات کشتی ايرانيها را عکاسی کنم و البته برای عکاسی از حسين رضا زاده حتما چهارشنبه به سالن وزنه برداری خواهم رفت.

حدود ۵۰۰۰ عکاس - روزنامه نگار و گروه تلويزيونی کار پوشش مسابقات المپيک آتن را بعهده دارند. که در شرايط بسيار حرفه ای با هم در رقابت هستند.
تا عکس خودتو بگيری ميبينی ای بابا اون يکی لپ تاشو گذاشت کنارش و با يک چشم داره مسابقه رو ميبينه يا چشم ديگش عکسشو اديت ميکنه. البته چاره ای هم نيست جون تا بجنبی مسابقه بعدی شروع ميشه و عکس قبليت ميشه يه جورايی کهنه!
حالا به خاطر اينکه تو هم از قافله عقب نمانی بايد خودتو برسونی و البته عکس خوب هم بگيری! و اگر مثل من بد شانس باشيد که عارضه گردنتون هم دردش زياد بشه ديگه هيچ چيزی کم نداريد. حدود ۲۰ کيلو لنز تله که بايد هميشه با خودت حمل کنی با دو تا بدنه و لنزهاشان حساب کنيد که يک کوله پشتی هم داريد که لپ تاپ و خرده ريزهاتان هست و مجبوريد با خود ببريد جاهای مختلف اگر بخواهيد مسابقات ديگر را هم پوشش دهيد و اين يعنی ۴۰ نا ۵۰ کيلو هميشه با شماست همه جا و بايد مراقب باشيد که کسی هم چيزی از وسايلتان بلند نکند.

از روز نخست که به آتن رسيدم اصلا تصور حجم کار به اين سنگينی را نمی کردم.
فشردگی مسابقات و رقابت با رقبا باعث می شود که تمام نيروی آدم در روز مصرف شود و اگر شانس داشته باشی تازه ساعت ۲ بامداد بری برای خودت برسی حالا اگه در طول روز نتونستی درست حسابی غذا بخوری خوب همه را يکجا می خوری و يا راست ميری می خوابی البته اگه از خستگی نيوفتی. تازه صبح بايد ساعت هفت راه بيافتی چون تا محل مسابقات که بخواهی برسی ۲ ساعت تو راهی و ۲ نا اتوبوس بايد عوض کنی و البته شانس هم باهات باشه که راننده اتوبوس راه رو بلد باشه! حالا ميگين مگه ميشه؟! بابا المپيک ناسلامتی! بله ميشه. چون اغلب اين راننده ها از شهر های ديگر آمدن اينجا و خوب بلد نيستن راهها را. و تازه کارت در اومده چون می رسی به سالن و مسابقات در حال تمام شدن هست!
از بس که بعضي از راننده های اتوبوس البته به دور از چشم پليس تهران! با موبايل حرف مي زنن! اصلا من نمی دونم تا راه می افتن انگار موبايلشون وصل به موتور ماشينشون هست همين جور بر بر زنگ می زنه. و همين امروز برای ۵ بار باز راه اشتباهی نصيب من و سايرين شد که من هم داد زدم سر راننده که بابا اين موبايل لامصبتو خاموش کن تا بدونی کجا ميری. که بنده خدا گفت: ساری. حالا چه فايده خوب رسيديم محل مسابقات کشتی و ديدم چه خوب همه چی تموم شده!!
ولی خوب شايد قسمت امروز اين بود چون يادم افتاد که باز با احسان تماس بگيرم و بگم بابا آخه مگه ميشه سايت من باز نشه؟ از شما چه پنهان همين باز نشدن سايت دليلی شده بود برای اينکه چيزی ننويسم اينجا جون اصلا در طول ۱۰ روز گذشته وقت آزاد نداشتم. ولی خوب سايت درست شد و من هم از وقت ۵ ساعته بيکاری بين مسابقات استفاده کردم تا اين مطالب را بنويسم.



copyright © 2002-2012 | HasanPix.com